در رفاه
مهدويت يك فلسفهء بزرگ است . :
17 . مهدويت و اعتقاد به مهدوديت يك فلسفهء بزرگ است
گفتار راسل :
18 . راسل در اميدهاى نو ، صفحهء 2 مىگويد :
زمان حاضر زمانى است كه در آن حس حيرتى توأم با عجز و ناتوانى همه را فرا گرفته است . مىبينيم به طرف جنگى مىرويم كه تقريباً هيچ كس خواهان آن نيست ، جنگى كه همه مىدانيم قسمت اعظم نوع بشر را به ديار نيستى خواهد فرستاد و با وجود اين مانند خرگوشى كه در برابر مار افسون شده باشد خيره خيره به خطر نگاه مىكنيم بدون آنكه بدانيم براى جلوگيرى از آن چه بايد كرد . در همه جا داستانهاى مخوف از بمب اتمى و بمب هيدروژنى و شهرهاى با خاك يكسان شده و خيل قشون روس ( 1 ) و قحطى و سبعيت و درنده خويى براى يكديگر نقل مىكنيم ولى با اينكه عقل حكم مىكند كه از مشاهدهء چنين دورنمايى بر خود بلرزيم ، چون جزئى از وجود ما از آن لذت مىبرد و شكافى عميق روح ما را به دو قسمت سالم و ناسالم تقسيم مىكند ، براى جلوگيرى از بدبختى تصميم قاطعى نمىگيريم .
و نمىتوانيم بگيريم . با تربيت هم بر خلاف ادعاى آقاى راسل نمىتوان اين بيمارى روحى را از بين برد . اين بيمارى به عقيدهء ما ناشى از يك خلأ روحى است در بشر و اين خلأ از نبودِ معنويات در بشر پيدا شده است . پس راه علاج ، پركردن ظرفيت معنوى بشر است
آقاى راسل درد را خوب فهميده است ، ولى نه او و نه ديگران نتوانستهاند راه علاج را بيان كنند تا چه رسد به اينكه عملًا علاج كنند
هامش
( 1 ) و اخيراً بايد گفت غرب و شرق از خيل قشون چين