رحيم - لااقل در حد انسان - نيست . به عبارت ديگر دلايلى هست از خود جهان كه صانع عالم فاقد برخى كمالات است و اين دليلها خلاف برهان نظم را ثابت مىكند . وجود شرور از قبيل بيماريها ، طوفانها ، زلزله ها ، جنگها ، تصادفها دليل اين مطلب است . آنچه انسان از خداى عليم قدير رحيم [ مىشناسد ] كه هم مىداند و هم قدرت دارد و هم رحيم و مهربان است ( يعنى همهء اينها را بايد داشته باشد ) غير اين است ( 1 ) . عذر اينكه اينها لابدّ منه است و جز اين ممكن نيست ، پذيرفته نيست . اگر انسان وارد خانه اى بشود و آن خانه را از نظر لوازم و شرايط زندگى ناقص ببيند ، حكم مىكند كه معمار يا مهارت ( علم و قدرت ) نداشته است يا حسن نيت ( رحمت ) . هر عذرى كه معمار بياورد پذيرفته نيست . جهان همچو خانه اى است .
پيروان اديانْ خود همواره دنيا را با همين اوصاف مذمومه كه جاى زيستن نيست ، قابل دل بستن نيست ، لذاتش مكدر به آلام است توصيف كردهاند .
ايراد آخر ، ما را به مسئلهء شرور مىكشاند . بحث حكمت منتهى به بحث عدالت و رحمت مىشود .
تقرير به اين ترتيب از ماست . در كتاب مزبور به اين نظم تقرير نشده است .
در ميان اين ادله ( 2 ) ، دليل اول و دوم : .
اما پاسخ ايراد اول : اين دليل دليل تجربى است ولى نه تجربهء محض ، بلكه تجربه به علاوهء تحليل عقلى . گذشته از اينكه هر دليل تجربى تركيبى است از يك دليل حسى و دليل قياسى ( 3 ) ولى در
هامش
( 1 ) به قول خيام : .
گر بر فلكم دست بدى چون يزدان .
برداشتمى من اين فلك را ز ميان .
از نو فلكى چنان همى ساختمى .
كآزاده به كام دل رسيدى آسان .
اين گونه بيانات دليل عدم رضايت انسان از نظام موجود و آرزوى نظامى بهتر و بى عيبتر است .
( 2 ) [ ظاهراً مقصود از « ادلَّه » ايرادهاست . ]
( 3 ) ر . ك : جزوهء كليات منطق