يا به گلبن وصل كن اين خار را
وصل كن با نار ، نور يار را
من نمىگويم سمندر باش يا پروانه باش
چون به فكر سوختن افتاده اى مردانه باش
وقت خشم و وقت شهوت ، مرد كو
طالب مردى چنينم كو به كو
راز مرگ
سعدى در قصايد ، صفحهء 449 :
گل بخواهد چيد بىشك باغبان
ور نچيند خود فرو ريزد ز نار
مرگ براى بعضى شيرين و براى بعضى كريه است
مولوى :
مرگ شيرين گشت و نقلم زين سرا
چون قفس هشتن پريدن مرغ را
آن قفس كه هست عين باغ در
مرغ مىبيند گلستان و شجر
جوق مرغان از برون گِرد قفس
خوش همى خوانند ز آزادى قصص
مرغ را اندر قفس زان سبزه زار
نى خورش مانده است نى صبر و قرار
سر ز هر سوراخ بيرون مىكند
تا بود كاين بند از پا بركند