چند بعدى قهراً سخنانش يك بعدى نيست .
ما در ادبيات خودمان وقتى وارد مىشويم مىبينيم هريك از سعدى و حافظ و مولوى و فردوسى و نظامى در يك ميدان بالخصوص گوى سبقت ربودهاند . حافظ فقط غزل است و مولوى معنى عالى و تمثيل ، فردوسى حماسه است و نظامى تشبيه ، و تنها سعدى است كه يك شخصيت دو بعدى است : هم غزل است و هم حكمت .
دربارهء شعراى جاهليت ، يونس نحوى گفته است :
امرؤ القيس اذا ركب و النابغة اذا هرب و زهير اذا رغب و الاعشى اذا طرب .
خود مولى حاضر نشد دربارهء اينها قضاوت كند و فرمود : * ( ان القوم لم يجروا فى حلبة واحدة . ) * همهء اينها يك بعدى [ بودن ] سخن آنها و يك بعدى [ بودن ] شخصيت آنها را مىرساند ( 1 ) كلام مولى گذشته از اينكه چند بعدى است و بايد رسيدگى شود ، در هر بعدى شخص اول است .
دربارهء شخصيت چند بعدى آن حضرت گفتهاند : پيشواى عادل ، عابد شب زنده دار ، قاضى دقيق زيرك عادل ، خطيب واعظ چيره دست ، سرفرمانده قشون ، سرباز دلير ، على معجزهء انسانيت است .
دربارهء چند جانبه بودن شخصيت و كلام آن حضرت ، سيد رضى در مقدمهء نهج البلاغه مىگويد :
هامش
( 1 ) البته بحث دربارهء شاهكارهاست ، يعنى آنچه شاهكار است يك بعدى يا دو بعدى است و اما غير شاهكار از آثار ديگر موضوع بحث نيست ، زيرا اثرِ مهم نيست از قبيل كشكولها و دائرة المعارفها .