يا به طفلى در اسيرى اوفتاد
يا ز اوّل او ز مادر بنده زاد
ذوق آزادى نديده جان او
هست صندوق صُوَر ميدان او
دائماً محبوس عقلش در صُوَر
از قفس اندر قفس دارد گذر
تا آنجا كه مىگويد :
زين سبب پيغمبر بااجتهاد
نام خود وآنِ على مولى نهاد
كيست مولى آن كه آزادت كند
بند رقّيت ز پايت بر كند
چون به آزادى نبوّت هادى است
مؤمنان را ز انبيا آزادى است
اى گروه مؤمنان شادى كنيد
همچو سرو و سوسن آزادى كنيد
ليك مىگوييد هر دم شكر آب
بى زبان چون گلستان خوش خضاب
بى زبان گويند سرو و سبزه زار
شكر آب و شكر عدل نوبهار
ماه ما بىنطق ، خوش برتافته است
هر زبان نطق از فرِ او يافته است
مولوى در اين اشعار حديث * ( « من كنت مولاه . . . » [ را ] از اين زاويه ديده كه معتِق و آزادى بخش است .
ما على را مولى خطاب مىكنيم . البته معنى شايع مولى اين است كه براى او مقام ولايت كبرى قائليم و او را متصرف در جان خود مىدانيم ، و مولوى از زاويهء آزادى بخشى نگريسته است .
اين آزادى بخشى كه در پيامبران و امامان هست از دو راه است .
يكى از طريق اينكه آزادى اجتماعى به آنها داده است .