قراردادى ؟
مولوى مىگويد :
اى كه ترسانى ز مرگ اندر فرار
آن ز خود ترسانىاى جان هوشدار
مرگ هركساى پسر همرنگ اوست
آينهء صافى يقين همرنگ اوست .
اما رابطه ميان اينجا و آنجا :
گر به خارى خسته اى خود كِشته اى
ور حرير و قز درى خود رشته اى
چون ز دستت زخم بر مظلوم رفت
آن درختى گشت از آن زقّوم رُست
چون ز خشم آتش تو در دلها زدى
مايهء نار جهنم آمدى
آن سخنهاى چو مار و كژدمت
مار و كژدم مىشود گيرد دمت
سعدى :
خرما نتوان خورد از اين خار كه كشتيم
ديبا نتوان بافت از اين پشم كه رشتيم .
يكسر حيات است :
6 . يكى از خصوصيات آن جهان اين است كه سراسرْ حيات است ، حياتْ ذاتش است .
اعضا و جوارح ، حىّ است :
ماده اى نيست كه حيات بر آن عارض گردد و بعد سلب شود : * ( و ان الدار الاخرة لهى الحيوان . اليوم نختم على افواههم و تكلمنا ايديهم و تشهد ارجلهم ) * .
سه نوع مجازات داريم :
7 . سه نوع مجازات داريم : مجازات اجتماعى به منظور تشفّى و يا به منظور تنبيه و عبرت ديگران ، مجازات به معنى مكافات ، و آثار وضعى اعمال كه اين خود كم و بيش در اين جهان وجود دارد :
به چشم خويش ديدم در گذرگاه
كه زد بر جان مورى مرغكى راه