ب . كتاب سوزىها ج . ريشهء نژادى دادن و قطعه قطعه كردن آن د . [ مىگويند ] فتوحات اسلامى فرهنگى نبوده ، شمشيرى بوده است .
11 . فرهنگ اسلامى روح خاص و مشخصات خاصى دارد كه بايد بشناسيم ( التقاطى نيست ، شخصيت دارد ، از روح و حيات ويژه اى برخوردار است ، استمرار فرهنگهاى پيشين هم نيست ) .
12 . لهذا انگيزهء حاكم بر آن ، جهت و حركت آن ، آهنگ رشد آن ، عناصر برجستهء آن ، اينها دليل اصالت و شخصيت اين فرهنگ است .
13 . شاخهء نو ، شكوفهء نو ، ميوهء نو ، پيوند با درختهاى ديگر ، رضاع 14 . ضرورت تجديد سازمان ، شكستن قشرهاى خود فرهنگ و آزاد كردن روح آن براى اينكه در قشرى مناسب درآيد ، وظيفهء حاملان امروز فرهنگ اسلام است ( بعلاوهء معرفى ، . . . ( 1 ) ، آفت زدايى . . . ( 2 ) ) .
روح يك فرهنگ ، عناصر يك فرهنگ
رجوع شود به جلد 3 تاريخ تمدن ويل دورانت ، آخرين فصل تحت عنوان « ميراث شرقى ما » راجع به عناصر تمدن و فرهنگ از كار ، دولت ، اخلاق ، دين ، علم ، فلسفه ، ادبيات ، هنر .
ايضاً به كتاب كارنامهء اسلام ، راجع به همين عناصر .
ايضاً دربارهء اينكه يك فرهنگ مجموعاً يك اندام و يك روح ، آنها را به هم مرتبط مىسازد كه در سخنرانى عيد قربان 94 در افتتاح مدرسهء فضل بن شاذان نيشابور ايراد كرديم و اينكه عناصر فرهنگ مطابق است با مجموع غرايز فردى بشر .
هامش
( 1 ) . [ خوانده نشد . ]
( 2 ) . [ خوانده نشد . ]