بعد خود اين طرح ، حداكثر را 35 نفر ذكر مىكند و مىگويد از آن بيشتر موجب شلوغى و هرج و مرج مىشود . بعد مىگويد :
از پاسخى كه از طرف ايران بر پرسشنامهء يونسكو داده شده برمىآيد كه در وضع فعلى به هر آموزگار به طور متوسط 31 شاگرد مىرسد .
بعد مىگويد :
بنا بر فرضى كه گذشت ( پاسخ ايران از وضع موجود ) در سال 1340 بايد جمعاً 54 هزار آموزگار مشغول به تدريس باشند و در سال 1345 اين تعداد بايد به 87100 برسد و در سال 1350 به 119000 و در سال 1355 به 158100 و در سال 1360 به 206500 و به اين طريق در طول مدت بيست سال بايد 151700 نفر به تعداد فعلى آموزگاران افزوده شود .
بعد با 5 درصد آموزگاران جديدى كه جانشين گذشته ها - كه فوت شدهاند يا بازنشسته شدهاند و يا استعفا دادهاند - مىگردند ، حساب مىكند كه در پنج سالهء اول در هر سالى تقريباً در حدود نه هزار الى ده هزار آموزگار جديد لازم است .
بعد در صفحهء 12 به تخمين معلمين مورد احتياج دانشسراها مىپردازد ، مىگويد :
براى اينكه تعليم و تربيت به طور صحيح اجرا شود لازم است كه تمام آموزگاران با شرايط صحيح براى كارآموزى تربيت شده باشند . از اين نظر وضع و موقعيت فعلى در اين ناحيه از دنيا چندان رضايت بخش نيست ، زيرا كه فقط 27 درصد آموزگاران اين ناحيه تربيت صحيح دانشسرايى ديدهاند .
يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 345
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٣٤٥