جان بىكيفى شده محبوس كيف
آفتابى حبس عقده اينت حيف
مقصود اين است كه چرا دنبال اين هستى كه يك كيف عَرَضى به وسيلهء يك عامل خارجى از راه خوردن و معده ايجاد كنى ؟ در فكر اين باش كه از راه باطن و اهتزاز روحى ، كيف ايجاد كنى .
شراب
رق الزجاج و راقت الخمر
و تشابها فتشاكل الامر
فكأنما خمر و لا قدح
و كأنما قدح و لا خمر
از صفاى مىو لطافت جام
در هم آميخت رنگ جام و مدام
همه جام است و نيست گويى مى
يا مدام است و نيست گويى جام
سعدى ، غزليات :
در آبگينه اش آبى كه گر قياس كنى
ندانى آب كدام است و آبگينه كدام
شرح صدر
1 . زندگى دو ميدان و دو فضا دارد : فضاى مادى و بيرونى و فضاى روحى و درونى ، و هر دو بايد وسيع و فسيح باشد .
2 . خليل بن احمد مىگويد : ما ضاق مكان على اثنين متحابين و الدنيا لاتسع اثنين متباغضين . سعدى مىگويد : ده درويش در گليمى