براى آنكه كالاپرستى و پول پرستى كه ناپاكترين شكل تكامل يافتهء كالاپرستى است ، به كلى ريشه كن شود بايد علل اجتماعى كه آنها را به وجود آورده است از بين برد و سازمان اجتماع را طورى تنظيم كرد كه سلطه و اقتدار سكه هاى كوچك ، اين فلز زرد و درخشان ، بر بشر محو و نابود گردد . در چنين سازمانى ديگر حكومت اشياء بر بشر وجود نخواهد داشت ، بلكه برعكس بشر منطقاً و بر طبق نقشهء معين بر اشياء حكومت خواهد كرد و احترام و گرامى داشتن شخصيت بشر جايگزين پرستش پول خواهد بود .
احترام و گرامى داشتن شخصيت بشر نه پرستش پول :
اين خود نوعى زهد است كه حتى كمونيستها و ماترياليستها - كه طبق اصول مادى خود جز ماده معبودى ندارند - پيشنهاد مىكنند پس از آنكه سالها زهد مذهبى را محكوم مىكردند . اينها با بيان بالا اصل زهد را كه احترام و گرامى داشتن شخصيت يا مثلًا آزادى ، مساوات ، همدردى و غيره جايگزين پرستش پول بشود تقديس مىكنند .
چيزى كه هست ، مدعى هستند تا روابط اجتماعى و رژيم زندگى تغيير نكند چنين چيزى ميسر نخواهد بود . ولى حقيقت اين است كه در آن هنگام ميسر نخواهد بود ، زيرا در آن وقت پول نيست كه پرستش شود اما شخصيت بشر بالا نرفته است .
خلاصه :
معلوم شد كه در باب زهد و فلسفهء زهد چند مطلب محرز است :
الف . اگرچه ماهيت زهد ماهيت اخلاقى است ولى بدون شك نوعى تنزه و اعراض عملى از ماديات را دربر دارد .
ب . زهد ، خواه به مفهوم اخلاقىاش و خواه به جنبهء عملىاش ، امرى مربوط به خدا بدون ارتباط با تضاد ميان برخوردارى و فرو رفتن انسان در تنعم و سعادت او نيست يعنى چنين نيست كه صرفاً ارادهء خدا خواسته كه انسان از يكى از دو سعادت دنيا و آخرت
يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 384
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٣٨٤