شود ، بر عجز و ضعف و ناتوانى و بردگى و اسارت انسان مىافزايد .
پس يك فلسفهء زهد ، آزادى است ( 1 ) و سبكبارى و سبكبالى است و نجات از عجز و ضعف است . پس انسان خود را از تقيد حياتى به ماديات آزاد مىكند تا بتواند آنها را رها كند تا بتواند آزادى طبيعى و روحى خود را به دست آورد . انسان تا زاهد نباشد نمىتواند آزاد باشد . به قول سلمان : نجى المخفّون .
اثيرالدين اخسيكتى مىگويد :
در شطَّ حادثات برون آى از لباس
كاوّل برهنگى است كه شرط شناور است
بابا طاهر مىگويد :
دلا راه تو پرخار و خسك بى
گذرگاه تو بر اوج فلك بى
گر از دستت برآيد پوست از تن
برآور تا كه بارت كمترك بى
فرخى يزدى مىگويد :
ز عريانى ننالد مرد باتقوا كه عريانى
بود بهتر به شمشيرى كه از خود جوهرى دارد
دربارهء رسول اكرم گفتهاند : * ( كان خفيف المؤنة ، كريم الطبيعة . . . ) * ( 2 ) امام صادق عليه السلام فرمود :
من رضى بالقليل من الرزق قبل الله منه اليسير من العمل و من رضى باليسير من الحلال خفت مؤنته و زكت مكتسبه و خرج من حد العجز .
سعدى در گلستان ، باب هفتم ، حكايت 17 مىگويد :
هامش
( 1 ) ر . ك : صفحهء 386 همين ورقه ها و ورقه هاى زهد ، رهبانيت ، رياضت .
( 2 ) ابن ابى الحديد ، جلد 3 ، صفحهء 96 ، چاپ بيروت از ابوسعيد خدرى روايت مىكند ، ايضاً ارشاد ديلمى .