وجودى شىء از ذات شىء بيرون نيست بلكه از خود شىء به خود شىء نزديكتر است و از خود شىء به اينكه خود شىء باشد خودتر است ( بسيط الحقيقة كل الاشياء و ليس بشىء منها ) . از اين جهت ، توجه به خدا توجه به مقوّم ذات و حقيقت ذات خود و كشف حقيقت خود است .
داستان سىمرغ و سيمرغ :
داستان سىمرغ و سيمرغ عطار و همچنين داستان مرد طالب گنج كه خوابنما شد كه برود بر نقطه اى از تپه اى بايستد و تيرى پرتاب كند ، كه مولوى آورده و مىگويد :
اى كمان و تيرها برساخته
صيد نزديك و تو دور انداخته
ناظر به همين مطلب است . عليهذا خداوند متعال ، هم از راه غايت بودن و هم از راه فاعل و موجد بودن از انسان به خود بودن انسان اولى است و اگر به او انسان در برخى كلمات و به انسان خدا گفته شده است ، همين رابطه فوقالعاده عميق را بيان مىكند .
عبادت و ياد خدا :
اين است كه قرآن كريم ياد خدا را مساوى ياد انسان مىداند ( بر خلاف ياد انسان كه ياد خدا نيست ، زيرا ناقص كامل نيست ولى كامل ناقص هست ) و از همين جهت است كه قرآن مىگويد غفلت از خدا و عدم آگاهى به خدا مستلزم غفلت و عدم آگاهى از خود است * ( ( نسوا الله فانسيهم انفسهم ) ) * . فراموشى خدا مستلزم فراموشى خود است ، باختن خدا مستلزم باختن خود است ، فروختن خدا مستلزم فروختن خود و از دست دادن خدا مستلزم از دست دادن خود است .
عبادت :
و از همين جهت است كه عرفاى ما حال عبادت را حال گسترش شخصيت انسانى مىدانند و اين نكته را برخى علماى جديد نيز درك كردهاند . عبادت پرواز در ملكوت است واقعاً نه تصور و تخيل پرواز ، از قبيل تصور مسافرت از شهرى به شهرى . اينشتاين در كتاب دنيايى كه من مىبينم ، مىگويد :
در اين مذهب ( مذهب وجود ) فرد ، كوچكى آمال و هدفهاى بشر و عظمت و جلالى را كه در ماوراء امور و پديده ها در