اى همه دريا ، چه مىجويى تو نم
وى همه هستى چه مىجويى عدم
8 . ايضاً درباره گم كردن خود واقعى مىگويد ( مثنوى ميرخانى ، صفحه 112 ، اوايل جلد دوم ) :
در زمين ديگران خانه مكن
كار خود كن كار بيگانه مكن
كيست بيگانه تن خاكى تو
كز براى اوست غمناكى تو
تا تو تن را چرب و شيرين مىدهى
جوهر جان را نبينى فربهى
گر ميان مشك تن را جا شود
وقت مردن گند او پيدا شود
مشك را بر تن مزن بر جان بمال
مشك چبود ، نام پاك ذوالجلال ( 1 )
9 . رجوع شود به ورقه هاى روح و رياضت و ورقه هاى ذكر . 10 . امروز اصطلاحى شايع است به نام « ازخود بيگانگى » كه ترجمه كلمه « اليناسيون » است ( 2 ) . از قضا از خودبيگانگى را اولينبار قرآن بيان كرده است تحت عنوان : « نسيان نفس » و ريشه اش را نسيان خدا ذكر كرده است ، و اينجاست كه خود واقعى از نظر قرآن روشن مىشود كه خود واقعى انسان جنبه يلىالربّى « من » است . در جزوه فلسفه اخلاق دكتر شريعتى راجع به من حقيقى و مجازى و عقايد امثال هايدگر سخنانى آمده كه با مقايسه با منطق قرآن ، عظمت منطق قرآن روشنتر مىشود . رجوع شود به جزوه دوم فلسفه اخلاق ( درس 23 ) ، صفحه 8 . ايضاً رجوع شود به ورقه هاى كرامت و ورقه هاى اخلاق - نظريه پرستش .
هامش
( 1 ) . رجوع شود به شماره 10 .
( 2 ) . رجوع شود به كتاب جهانى از خود بيگانه ، تأليف حميد عنايت .