را بده . مرغ فروش گفت : آخر علت اين كار چيست ؟ مرد ابا كرد و گفت : خواهش مىكنم بگير و ده شاهى هم كسر . باز مرغ فروش اصرار به استيضاح كرد و مرد التماس به قبول و گفت : يك قرانش كسر . مرغ فروش گفت : تا رمز اين كار را نگويى و من نفهمم ، پس نمىگيرم و اگر بفهمم تمام دو قران مال خودت . مردك قصه را گفت كه در خانه زنى دارم خيلى با حيا و عفت و عصمت است ، او حاضر نشد كه نرينه در خانه ما باشد . مرغ فروش گفت : بيا اين دو قرانت را بگير و خروس هم مال خودم ، اما اين كلمه را از من بشنو كه زنت فاسق دارد .
دعاى اهل دل
ز آه نيمشب اى خسته دل مشو غافل
اگرچه دانمت اندر بساط آهى نيست
فراز چرخ بود كلبه فقير ، كه گفت
كه برتر از نهمين چرخ بارگاهى نيست
( جلال همايى )
دعا
رجوع شود به كتاب الكنى و الالقاب ، ذيل احوال ابن كناسه ، حديثى از اميرالمؤمنين راجع به اينكه چرا دعاها مستجاب نمىشود .
رجوع شود به آخر مقاله « خودجوشى » مهندس بازرگان .
عن اميرالمؤمنين عليه السلام : * ( الدعاء تُرس المؤمن . ) * سعدى در بوستان ، صفحه 294 :