روح سالم شرط استفاده از مواهب زندگى است و دين شرط روح سالم است :
سلامت بدن قطعاً بر نعمتهاى خارجى ترجيح دارد .
انسان همانطورى كه احتياج دارد به سلامت بدن ، احتياج دارد به سلامت روح :
ألا و ان من البلاء الفاقة و اشد من الفاقة مرض البدن و اشد من مرض البدن مرض القلب . . . 2 . وسايل تمدن از وسايل روشنايى ، حمل و نقل ، ساختمان ، مخابرات ، پوشش ، خوراكى و غيره مفيد است به شرط اينكه انسان روانى سالم و معتدل داشته باشد ، روحى راضى و مطمئن و اميدوار و شاداب داشته باشد ، والَّا در حكم معده مريضى است كه غذاهاى رنگارنگ دارد ولى رغبتى در خود احساس نمىكند .
وسايلتعليمات عمومى را تمدن فراهم كرده است :
3 . تمدن حداكثر هنرى كه كرده است اين است كه وسايل زندگى انسانها را تكميل كرده است ، اما خود انسانها را چطور ( 1 ) ؟ خراب كرده است . اگر گفته شود كه تمدن وسايل تعليمات عمومى را فراهم كرده است ، پس تمدن ضمناً انسانها را مىسازد و بهبود بخشيده و توانسته همان اندازه كه در وسايل تغيير ايجاد كند در انسانها نيز ايجاد كند .
منشأ اساسى بدبختيهاى بشر از ناحيه خود و شخصيت خود است كه علم قادر به تغيير آن نيست :
جواب اين است كه متأسفانه علم به تنهايى قادر نيست كه انسان را عوض كند . همه ناراحتيهاى روانى بشر از ناحيه خودش و ديگران ناشى از بىعلمى و جهالت نيست ، بيشتر آنها ناشى از نوع خودى و شخصيت اوست .
علم راهنماى معالجه است نه معالج :
خودكشىها ، عصبانيتها ، خودپرستىها ، عقده ها و كينه ها و ميل به استخدام و سبعيت چيزهايى است كه علم قادر به معالجه آنها نيست قادر به راهنمايى براى معالجه هست ولى خودش قادر به معالجه نيست . علم مذهب را براى معالجه معرفى مىكند ( 2 ) .
هامش
( 1 ) . رجوع شود به مقدمه كتاب اين است مذهب من ، تأليف گاندى و مقدمه جلد اول محمد خاتم پيامبران .
( 2 ) . به عبارت ديگر ، برخى ناراحتيها ناشى از جهالت است و برخى ناشى از پيروى منطقى است كه بشر از تمايلات فردى خود مىكند . علم قادر نيست كه بر خلاف منطق ، منطقى داشته باشد . دين قادر است كه تمايلى ديگر به بشر بدهد و موضوع منطقى ديگر به وجود آورد .