ساختهاند و حال آنكه مبناى فلسفى بر روى ايمان قرار دارد .
يعنى ايمان والهام دينى است كه پايه فلسفه الهى و به وجود آورنده منطق و فلسفه الهى است ( 1 ) .
دين و سياست
رجوع شود به مكتبهاى سياسى ، تأليف دكتر پازارگادى ، صفحه 74 ، راجع به تاريخچه اين عقيده .
دين
در كتاب ويليام جيمز مىگويد مذهب دو قسمت است : يكى جنبه شخصى و فردى و حس درونى كه در هركس راجع به دين و خدا هست ( * ( فطرة الله التى فطر الناس عليها ) * ) و يكى سازمانى كه بر اين حس درونى بنا شده ، يعنى احكام و دستورها و مظاهرى كه براى عبوديت در زبان پيغمبران بنا شده است . هم او مىگويد : در مذهب ، هم جذب است و هم شادمانى .
دين و زندگى و تمدن
1 . سؤالى هست و آن اينكه اگر امر داير باشد ميان اينكه انسان خودش سالم و بىعيب باشد ولى فاقد ما يحتاج زندگى باشد ( يعنى مثلًا معده سالم داشته باشد ولى غذا نداشته باشد ) و يا وسايل برايش فراهم باشد اما خودش توانايى استفاده نداشته باشد ( يعنى غذا دارد ولى معده و روده و كبد سالم ندارد ) كداميك ترجيح دارد ؟
هامش
( 1 ) . رجوع شود به ورقه فلسفه و دين .