تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 443

مساهمون:

ص٤٤٣
پيل بايد تا چو خسبد اوستان خواب بيند خطه هندوستان خر نبيند هيچ هندستان به خواب چون ز هندستان نكرده است اغتراب ذكر هندستان كند پيل از طلب پس مصوّر گردد آن ذكرش به شب
ثانياً مسأله مرگ و ايراد و اعتراض به اينكه چرا انسان مىميرد ، نظير اين است كه كسى بگويد اگر بچه را بايد به مدرسه فرستاد چرا بعد از مدتى او را از مدرسه مىگيرند ، و اگر بناست از مدرسه بگيرند چرا از اول او را فرستادند ؟ اين ايراد از آنجا پيدا شده كه راز حيات كشف نشده است . بدن در مدت حيات ، مدرسه و دارالتكميل روح است . چه خوب گفته باباافضل در جواب شعر خيام . مىگويد :
تا گوهر جان در صدف تن پيوست از آب حيات صورت آدم بست گوهرچه تمام شد صدف چون بشكست بر طرف كله گوشه سلطان بنشست
مولوى نيز داستان لطيفى در اين زمينه دارد ( صفحه 403 ) :
گفت موسىاى خداوند حساب نقش كردى باز چون كردى خراب نرّ و ماده نقش كردى جانفزا وانگهى ويران كنى آن را چرا گفت حق دانم كه اين پرسش تو را نيست از انكار و غفلت وز هوا ورنه تأديب و عتابت كردمى بهر اين پرسش تو را آزردمى ليك مىخواهى كه در افعال ما بازجويى حكمت و سرّ قضا تا از آن واقف كنى مر عام را پخته گردانى بدين هر خام را