خودى حافظ ازميان برخيز 7 . عدل و زيبايى و جمال كامل در خلقت و اينكه نقصى نيست :
نيست در دايره يك نقطه خلاف از كم و بيش . . . پير ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت . . . اين پير همان است كه هرگز اشتباه نمىكند .
8 . معاد و بازگشت به نقطه اى كه از آنجا آغاز شدهايم .
9 . قدرت و نيروى حاكم بر جهان ، عشق و جاذبه است . به قول وحشى :
طبيعت جز كشش كارى ندارد
حكيمان اين كشش را عشق خوانند
ذره ذره كاندر اين ارض و سماست
جنس خود را همچو كاه و كهرباست
* ( . . . فبعثهم فى سبيل محبته و طريق ارادته ) * .
رهرو منزل عشقيم و ز سرحد عدم
تا به اقليم وجود اين همه راه آمده ايم
حافظ - معرفى خود و اشعار خود
1 . فرض ايزد بگذاريم و به كس بد نكنيم
وانچه گويند روا نيست نگوييم رواست
( ص 16 )
2 . دلا دلالت خيرت كنم به راه نجات
مكن به فسق مباهات و زهد هم مفروش
( در دو بيت قبل از اين بيت مباهات به باده خوارى هست . )
3 . اى كه دائم به خويش مغرورى
گر تو را عشق نيست معذورى
گرد ديوانگان عشق مگرد
كه به عقل عقيله مشهورى