تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 281

مساهمون:

ص٢٨١

مسائل مربوط به حقيقت

1 . حقيقت يعنى چه ؟ حقيقت به دو معنى است : يكى در مقابل وجود ظلَّى و مجازى است . ظل و مجاز و عكس و امثال اينها نيستهاى هست نما هستند و يا آنكه مرتبه اى از هستى هستند كه اگر قياس شود به هستى مطلق ، آنها نيست مىباشند . به قول سعدى :
همه هرچه هستند از آن كمترند كه با هستىاش نام هستى برند
بنابراين حقيقت صفت شئ خارجى است و از احكام وجود است يعنى هريك از حقيقت و مجاز صفت وجودند ولى حقيقت صفت يك مرتبه و مجاز صفت مرتبه ديگر ، حقيقت صفت مرتبه وجوب است و مجاز صفت مرتبه امكان . و اما ماهيات از مجاز هم مجازترند ، از قبيل سبك مجاز از مجاز مىباشند . عرفا هر وقت « حقيقت » مىگويند منظورشان اين معنى است . عرفا شريعت و طريقت و حقيقت مىگويند . حديث معروف حضرت امير عليه السلام در جواب كميل كه سؤال كرد : ماالحقيقة ، فرمود : * ( ما لك و الحقيقة ) * . . . ناظر به همين معنى است . حقيقت گاهى صفت فكر اطلاق مىشود ، يعنى فكر مطابق با واقع را حقيقت مىگويند . مطابق اين اصطلاح ، حقيقت غير از واقعيت است . نقطه مقابل حقيقت ، خطا و غلط است . همچنين افسانه و خرافه نيز مقابل حقيقت به همين معنى است . 2 . انسان طالب حقيقت است ، هم به معنى اول و هم به معنى دوم . 3 . بين انسان و حقيقت به معنى اول يك نوع كشش و جاذبه اى هست و اين همان مسأله معروف عشق الهى است كه در ورقه هاى « توحيد » و ورقه هاى « عشق » آن را توضيح داده‌ايم . 4 . فرق ميان رهبران اجتماعى الهى و ساير رهبران اين است كه رهبران الهى مردم را با سائق حقيقت به جنبش و حركت مىآورند و ديگران با سائق منفعت . امثال لنين مىگويند : رنجبران ، گرسنگان متحد شويد . اما انبيا مىگويند : حقيقت جويان متحد شويد . سه تفاوت ميان اين دو دعوت هست : يكى اينكه رهبران الهى دست
يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 281 | مرتضى مطهرى