* ( لَشَديدٌ . ) * ( العاديات ) .
10 . * ( وَلَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ كَثيراً من الْجِنِّ وَالإنْسِ . . . ) *
11 . * ( إنَّ الإنْسانَ لَيَطْغى . أنْ رَاه اسْتَغْنى . ) * ( اقرأ ) .
12 . * ( خُلِقَ الإنْسانُ ضَعيفاً . ) *
13 . * ( خَلَقَ الإنْسانَ من نُطْفَةٍ فَإذا هُوَ خَصيمٌ مُبينٌ . ) *
14 . * ( وَكانَ الإنْسانُ أكْثَرَ شَىْء جَدَلًا . ) * ( الكهف ، 54 )
مسائل انسان در قرآن
1 . تار و پود هستى انسان . آيا تفاوت انسان و غيرانسان ، مخصوصاً ساير جانداران ، جوهرى و بافتى است و يا صرفاً كيفى است ؟ در اينجا مسأله نفس ناطقه و روح انسانى بايد طرح شود .
2 . آيا انسان يك مخلوق برگزيده است و مصطفى و مجتبى است ؟
معنى اين اصطفا و اجتبا چيست ؟ آيا لازمهء اصطفا و اجتبا اين است كه انسان اشرف مخلوقات باشد ؟ .
3 . آيا مقصود از خلافت انسان كه در قرآن آمده خلافت الهى است ؟
اگر مقصود خلافت الهى است ، چه معنى و مفهومى دارد ؟ آيا معنى خلافت ، خلافت در خلَّاقيت است كه انسان بايد سامان دهندهء خود و جهان باشد ؟ و يا در علم و مظهريت علمى است و يا در اراده و اختيار و آزادى و مظهريت فعاليت مايشاء است ؟ .
4 . آيا از نظر قرآن همه جهان براى انسان آفريده شده است ؟ مقصود از غايت بودن انسان براى خلقت چيست ؟ آيا اين مطلب درست كه « خلقت الاشياء لاجلك و خلقتك لاجلى » ؟ آيا لازمهء اين مطلب اين است كه انسان اشرف مخلوقات باشد ؟ .
5 . انسان در قرآن ، هم ممدوح واقع شده و هم مذموم . آيا ملاك اين مدح و ذم ، دوسرشتى بودن انسان است كه هم طينى است و هم ملكوتى ، و يا ملاك مدح ، سرشت عالى اوست و ملاك ذم ، سوء اختيار او كه خود نشانهء بلوغ اوست و به عبارت ديگر ملاك ذم « انتخاب »