« چندان كه مرا شيخ اجل شمس الدين ابوالفرج بن الجوزى ترك سماع فرمودى و به خلوت و عزلت اشارت كردى ، عنفوان شبابم غالب آمدى و هوا و هوس طالب ، ناچار به خلاف رأى مربى قدمى برفتمى و از سماع و مجالست حظَّى برگرفتمى و چون نصيحت شيخم ياد آمدى ، گفتمى :
قاضى ار با ما نشيند برفشاند دست را
محتسبگر مىخورد معذور دارد مست را »
.
مولوى مىگويد ( 1 ) :
محتسب در نيم شب جايى رسيد
در بن ديوار مردى خفته ديد
خلاصه حكايت اين است . . .
و اما فقها و علما : .
فقهاى اهل تسنن معمولًا امر به معروف و نهى از منكر را تحت عنوان « الحسبة » ذكر مىكنند . در ( احياء العلوم ) و همچنين ( الاحكام السلطانيه ) ماوردى و كتاب نفيس ( معالم القربة فى احكام الحسبة ) تحت عنوان حسبه ذكر شده است . در علماى شيعه طريحى از لغويّين در ( مجمع البحرين ) مىگويد : الحسبة الامر بالمعروف و النهى عن المنكر . با اينكه بناى طريحى بر اين است كه تنها لغات وارد در قرآن و حديث را توضيح دهد و در قرآن و حديث چنين لفظى به اين معنى نيامده است ، معذلك اين لغت را به اين معنى به واسطه شيوعش در اصطلاح علماى اسلام تفسير كرده است .
از فقهاى شيعه شهيد اول ، محمدبن مكى ، در كتاب ( الدروس ) بعد از كتاب جهاد كتاب الحسبة را آورده است و امر به معروف را تحت اين عنوان توضيح داده است و بعد كتاب المحارب و كتاب المرتد و كتاب
هامش
( 1 ) . در ( شرح ابن ابى الحديد ) ج 3 ص 53 اشعارى از ابوتمام نقل مىكند در مدح محمدبن عبدالملك ( الزيات ظ ) كه اولش اين است : وزير حق و والى شرطة و رحى - ديوان ملك و شيعى و محتسب ( معلوم مىشود در زمان ابوتمام اين كلمه به همين معنى استعمال مىشده است ) .