لغت :
ضيف : مهمان . اين كلمه ، از لحاظ افراد و تثنيه و جمع ، يكسان است ، زيرا مصدرى است كه به معناى صفت ، به كار رفته است . گاهى هم به « اضياف و ضيوف و ضيفان » جمع بسته مىشود .
وجل : ترس .
خطب : كار بزرگ .
مجرم : كسى كه از حق گسيخته و بباطل پيوسته و تمايلى به نيكىها ندارد .
غابر : باقى هلاك شوند . شاعر گويد :
فما ونى محمد مذ ان غفر * له الا له ما مضى و ما غبر
يعنى : از آن وقتى كه خداوند گناهان گذشته و باقى محمد را آمرزيد ، ديگر سست و ضعيف نشد .
اعراب :
سلاماً : مصدر منصوب . يعنى « سلمنا سلاماً » .
إِلَّا آلَ لُوطٍ
: استثناى منقطع .
إِلَّا امْرَأَتَهُ
: استثناى از « هم » .
قَدَّرْنا إِنَّها لَمِنَ . . .
: علمنا انها لمن . . .
ابو عبيده گويد : در اين آيه يك معناى فقهى است كه : ابو عبيده به آن اعتماد مىكرد . اين معنى اين است كه : خداوند ، آل لوط را از مجرمين استثنا كرد . سپس زن لوط را از آل لوط استثنا كرد . بنا بر اين زن لوط ، بازگشت به مجرمين مىكند و در رديف آنها قرار مىگيرد . بدين ترتيب ، هر جا در كلام چنين استثنايى در آيد ، استثناى دوم به اول كلام بازگشت مىكند . مثلا هر گاه كسى بگويد : فلانى را بر من ده درهم است ، جز چهار درهم ، جز يك درهم . در حقيقت ، اقرار به هفت درهم كرده است .
مقصود :
پس از بيان وعد و وعيد ، نسبت به نيكان و بدان ، اكنون بشرح داستان ابراهيم