هزار و هفتاد نفر از پيغمبران نماز گذاردهاند ، و تنور در آنجا بجوشش در آمد ، و آن وسط بابل بوده و محل اجتماع پيمبران الهى عليهم السلام است .
2 - قول دوم كه دربارهء تنور از ابن عباس و زهرى و عكرمه نقل شده و زجاج نيز آن را اختيار كرده آنست كه منظور از « تنور » همان روى زمين و ظاهر آن است ، و مؤيد اين قول است آيهء ديگرى كه دربارهء همين داستان است و خدا فرموده :
« . . . وَ فَجَّرْنَا الْأَرْضَ عُيُوناً
« 1 » » يعنى « و ما زمين را به صورت چشمهها بشكافتيم . . . » .
3 - از امير المؤمنين على عليه السلام روايت شده كه فرمود : معناى گفتار خداى تعالى
« وَ فارَ التَّنُّورُ »
يعنى سپيدهء صبح طلوع كرد و نشانههاى آمدن روز ظاهر گرديد و شب سپرى شد . چنانچه عرب در اينباره ميگويد : « نور الصبح تنويراً » .
4 - تنور به معناى بلنديهاى زمين و جاهاى مرتفع باشد يعنى آب از جاهاى مرتفع جوشيد . . . و اين معنايى است كه از قتاده نقل شده .
5 - معناى
« فارَ التَّنُّورُ »
آنست كه خشم خدا بر آنها سخت شد و انتقام وى آنان را فرا گرفت ، چنانچه عرب گويد : « حمى الوطيس » تنور گرم شد ، و يا گويد « فار قدر - القوم » ديك اين قوم به جوش آمد كه هر دو كنايه از شدت جنگ و سختى آن است . چنانچه آن شاعر نيز گفته است :
تفور علينا قدرهم فنذيمها * و نفثأها عنا اذا حميها غلا
( يعنى ديگ آنها ( براى جنگ ) بر ما جوشيد ، ولى ما حرارت آن را هر گاه بجوشش ميآمد فرو مىنشانديم ) كه منظور از جوش آمدن ديگ همان جنگ است ، ولى اين معنى بعيدتر از همهء اقوال گذشته است ، و چنانچه كلام را بر همان معناى حقيقى خود كه روايت هم شاهد آن است حمل كنيم بهتر است .
« قُلْنَا احْمِلْ فِيها مِنْ كُلٍّ زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ »
اين آيه را دو جور خواندهاند يكى آنكه « كل » را بكسر و بدون تنوين بخوانيم و معناى آن چنين مىشود :
هامش
( 1 ) - سورهء قمر آيهء 12 .