بجبرئيل دستور داد بال خود را زير زمين برد و آن قريه را بلند كرد تا بجايى كه اهل آسمان بانگ خروس و صداى سگانشان را شنيدند سپس آن را واژگون كرد و آنها را در زمين فرو برد كه تا روز قيامت در آنجا فرياد كنند ، و روى اين تفسير معناى « جعلنا » يعنى به فرمان خود گردانديم كه چون بفرمان او بوده است آن را به خود منسوب داشته و « جعلنا » - گردانديم - فرموده است .
« وَ أَمْطَرْنا عَلَيْها حِجارَةً »
و بر آن ده - يعنى بر كسانى هم كه در ده نبودند ولى از آن مردم و هم عقيده با آنها بودند - سنگ باريديم ، و اين قولى است كه جبائى گفته است ، و برخى گفتهاند : هنگامى كه جبرئيل آن ده را براى واژگون كردن به بالا برد در همانوقت سنگ بر آن باريد ، و قولى هم هست كه سنگ پس از آنى بر آنها باريد كه دهشان واژگون شده بود ، و اين براى آن بود كه عقوبتشان تشديد شود ، و گويند :
آنها جمعاً چهار شهر بوده كه همان « مؤتفكات » باشد بنامهاى « سدوم » و « عامورا » و « دوما » و « صبوايم » و از همهء آنها بزرگتر سدوم بود كه لوط پيغمبر نيز در آنجا سكونت داشت .
« مِنْ سِجِّيلٍ »
ابن عباس و سعيد بن جبير گفتهاند : يعنى « سنگ گل » و با اين لفظ سختى و محكمى آنها را بيان فرموده است ، و قتاده و عكرمه گفتهاند : « سجيل » به معناى گل است و اين قول را آيهء ديگرى نيز كه فرموده است
« لِنُرْسِلَ عَلَيْهِمْ حِجارَةً مِنْ طِينٍ
« 1 » » تأييد مىكند كه فرشتگان در آنجا گفتند : « ما مأموريم كه سنگهايى از گل بر آنها بريزيم » و از عكرمه نيز نقل شده كه گفته است « سجيل » دريايى است معلق در هوا كه از آن سنگ بريزد ، و ضحاك گفته است : « سجيل » همان آجر است ، و فراء گفته : « سجيل » گلى است كه آن را پخته باشند به حدى كه همانند سنگ آسيا شده باشد ، و ابن زيد گفته :
« سجيل » نام آسمان دنيا است كه اين سنگها از آنجا ميآمد « 2 » .
هامش
( 1 ) - سورهء ذاريات آيهء 33 .
( 2 ) - ولى ناگفته نماند كه بعضى از اين معانى و همچنين معناهايى كه در شرح لغات ذكر شد با توصيف آن به « منضود » كه در آيه است سازگار نيست ، و اللَّه اعلم .