تخطي إلى المحتوى الرئيسي

القرآن الكريم ( ترجمه قرآن با الهام از نظريات علامه طباطبائى ) ( فارسى ) — صفحة 395

مساهمون:

ص٣٩٥
و به صورت پدرم بيندازيد كه ديدگانش بينا شود و همگى با خانواده خود پيش من آييد . ( 93 ) و همين كه كاروان به راه افتاد پدرشان گفت : اگر سفيهم نشماريد من بوى يوسف را احساس مىكنم . ( 94 ) گفتند به خدا سوگند كه تو در گمراهى ديرين خويش هستى ( بخاطر محبت زياد به يوسف در اشتباهى ) . ( 95 ) و چون نويدرسان بيامد و پيراهن را به صورت وى افكند بينا گشت و گفت : مگر به شما نگفتم من از خدا چيزهايى سراغ دارم كه شما نمىدانيد ؟ ( 96 ) گفتند : اى پدر ! براى گناهان ما آمرزش بخواه كه ما خطاكار بوده‌ايم . ( 97 ) گفت : براى شما از پروردگارم آمرزش مىخواهم زيرا او آمرزنده مهربانى است . ( 98 ) و چون نزد يوسف رفتند پدر و مادرش را پيش خود جاى داد و گفت : داخل مصر شويد كه اگر خدا بخواهد در امان خواهيد بود . ( 99 ) و پدر و مادر خويش را بر تخت نشاند و همه برادران با ديدن نور الهى در يوسف بىاختيار به سجده افتادند ( يوسف ) گفت : پدر جان اين تعبير رؤياى پيشين من است