دو رفيق زندانى من امّا يكى از شما ساقى شراب شاه خواهد شد و امّا آن ديگرى به دار آويخته مىشود تا مرغان مغز سر او را بخورند . اين امرى كه دربارهء آن از من خواستيد حتمى است . ( 41 ) آنگاه يوسف از رفيقى كه مىدانست نجات مىيابد درخواست كرد كه مرا نزد صاحبت ياد كن ولى شيطان در آن حال ياد صاحبش را از نظرش ببرد ، بدين سبب در زندان چند سال بماند . ( 42 ) شاه گفت كه من در رؤيا هفت گاو فربه را ديدم كه هفت گاو لاغر آنها را مىخورند و هفت خوشهء سبز و هفت خوشهء خشكيده ( كه خشكيدهها بر سبزهها پيچيدند و آنها را از بين بردند ) اى بزرگان اگر تعبير خواب را مىدانيد خواب مرا تعبير كنيد و نظر دهيد . ( 43 ) گفتند :
اين خوابهاى آشفته است و ما به تعبير چنين خوابهايى وارد نيستيم . ( 44 ) آن كس از آن دو تن كه نجات يافته بود پس از مدّتى بخاطر آورد گفت : من از تعبير آن خبرتان مىدهم ،
القرآن الكريم ( ترجمه قرآن با الهام از نظريات علامه طباطبائى ) ( فارسى ) — صفحة 385
مساهمون: كتاب الله تبارك وتعالى
ص٣٨٥