( 1 )
186 . عبد اللّه بن محمد بن على بن عباس تميمى رازى
كتابى از امام رضا عليه السلام دارد . « 1 »
( 2 )
187 . عبد اللّه بن مغيره
غلام نوفل بن حارث بن عبد المطّلب خزّاز كوفى . شيخ طوسى او را با اين عنوان از اصحاب امام رضا عليه السلام شمرده است . كشى روايت كرده مىگويد : در دستخطى از ابى عبد اللّه شاذانى بود كه عبيدى گفته بود : محمد بن عيسى از حسن بن على بن فضّال روايت كرده گفت كه عبد اللّه بن مغيره گفت :
واقفى بودم با اين حالت حج انجام دادم . وقتى به مكّه رسيدم در سينهء من چيزى پيدا شد . خودم را به ملتزم چسباندم و گفتم : خدايا ، تو مىدانى خواسته و ارادهء مرا ، پس به بهترين اديان راهنماييم كن . به دلم آمد كه به نزد حضرت رضا عليه السلام بروم . آمدم به مدينه و در خانهء او ايستادم و به غلام گفتم : به آقايت بگو مردى از اهل عراق آمده است در خانهء تو . پس صداى امام را شنيدم كه فرمود : داخل شو اى عبد اللّه بن مغيره . پس داخل شدم . وقتى نگاه به من كرد ، فرمود : خدا دعوت تو و هدايت تو را اجابت كرد و تو را به دينش راهنمايى نمود . پس گفتم : گواهى مىدهم كه تو حجّت خدا و امين او بر خلقش هستى . « 2 »
و سهل بن زياد آدمى روايت كرده است كه چون عبد اللّه بن مغيره كتابش را تأليف كرد ، اصحابش را فرا خواند تا آن را در زاويهاى از زواياى مسجد كوفه بر آنها بخواند . و برادرى داشت كه مخالف او بود ، چون براى شنيدن كتاب آماده شدند ، برادرش آمد و نشست . عبد اللّه به آنها گفت : امروز برويد .
هامش
( 1 ) معجم رجال الحديث .
( 2 ) رجال كشى .