( 1 )
95 . حسين بن ابى سعيد مكارى ابو عبد اللّه
او و پدرش دو نفر از بزرگان واقفيه بودند . داخل بر امام رضا عليه السلام شد و به آن حضرت گفت : در خانهات را به روى مردم باز كردهاى و نشستهاى براى مردم فتوا مىدهى . آيا پدرت اين كار را مىكرد ؟ امام عليه السلام فرمود :
بر من از هارون الرشيد باكى نيست . سپس فرمود : خدا نور قلبت را خاموش سازد و فقر را به خانهات وارد كند . واى بر تو ! آيا نمىدانى كه خدا به مريم وحى كرد كه در شكم تو پيامبر است ، پس مريم ، عيسى عليه السلام را وضع حمل كرد ؟ بنا بر اين مريم از عيسى و عيسى از مريم است و من از پدرم هستم و پدرم از من است .
او گفت : مسألهاى مىپرسم . حضرت فرمود : خيال نمىكنم از من بشنوى .
سؤال كن . پس گفت : مردى مرگش نزديك مىشود ، وصيت مىكند آنچه غلام قديمى دارم آزاد باشند و آنچه قديمى نيستند آزاد نباشند . امام عليه السلام فرمود : آيا اين آيه را نخواندهاى كه مىفرمايد
وَ الْقَمَرَ قَدَّرْناهُ مَنازِلَ حَتَّى عادَ كَالْعُرْجُونِ الْقَدِيمِ
« 1 » ؟ هر غلامى كه آن مرد تا شش ماه قبل داشته قديمى است و آنچه از شش ماه قبل به بعد خريده قديمى نيست .
سپس او از نزد امام خارج شد و طولى نكشيد كه فقر و بلا بر او نازل گرديد . « 2 »
( 2 )
96 . حسين بن بشار واسطى
غلام زياد و مورد اعتماد و صحيح . از امام ابى الحسن موسى و از ابى الحسن الرضا عليهما السلام روايت كرده است . چون امام كاظم عليه السلام
هامش
( 1 ) يس / 39 .
( 2 ) رجال كشى .