كرديم ، از من پرسيد : اهل كجايى ؟ گفتم : اهل عراق . به او گفتم : تو كيستى ؟
گفت : غلام ابو الحسن على بن موسى الرضا عليه السلام . گفتم : من با تو كارى دارم . پرسيد : كارت چيست ؟ گفتم : نامهاى دارم ، مىخواهم آن را به او بدهى .
گفت : بلى ، هر گونه كه تو بخواهى . من خارج شدم و كاغذى خريدم و در آن بعد از « بسم اللّه الرّحمن الرّحيم » نوشتم : « پدران تو به ما خبر مىدادند از چيزهايى كه در آن برهان و دلايلى بود ، و من دوست دارم به من خبر بدهى از اسم من و اسم پدرم و فرزندم . »
گفت : پس نوشته را مهر كردم و به او دادم . چون روز بعد شد نوشته را مهر شده دريافت كردم . آن را گشودم و خواندم ، در پايين نامه نوشته بود :
« بسم اللّه الرّحمن الرّحيم . اى ابا ابراهيم ، از پدران تو شعيب و صالحاند و از فرزندانت محمد و على و فلان و فلان . » « 1 »
( 1 )
9 . ابراهيم بن شعيب عقرقوفى
شيخ طوسى او را از اصحاب امام رضا عليه السلام دانسته و شيخ مامقانى گفته است : او نزد ما مجهول الحال است ، و العلم عند اللّه . « 2 »
( 2 )
10 . ابراهيم بن صالح
شيخ طوسى در رجالش بدون لقب و توصيف ، او را از اصحاب امام رضا عليه السلام شمرده است . نجاشى گفته است : ابراهيم بن صالح انماطى اسدى ثقه است و از ابى الحسن عليه السلام روايت كرده . او كتابى داشته است كه عدهاى از آن روايت كردهاند .
هامش
( 1 ) رجال كشى .
( 2 ) تنقيح المقال .