تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الامام علي بن موسى الرضا ( ع ) ( پژوهشى دقيق در زندگانى امام رضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 156

مساهمون:

ص١٥٦
كرديم ، از من پرسيد : اهل كجايى ؟ گفتم : اهل عراق . به او گفتم : تو كيستى ؟ گفت : غلام ابو الحسن على بن موسى الرضا عليه السلام . گفتم : من با تو كارى دارم . پرسيد : كارت چيست ؟ گفتم : نامه‌اى دارم ، مىخواهم آن را به او بدهى . گفت : بلى ، هر گونه كه تو بخواهى . من خارج شدم و كاغذى خريدم و در آن بعد از « بسم اللّه الرّحمن الرّحيم » نوشتم : « پدران تو به ما خبر مىدادند از چيزهايى كه در آن برهان و دلايلى بود ، و من دوست دارم به من خبر بدهى از اسم من و اسم پدرم و فرزندم . » گفت : پس نوشته را مهر كردم و به او دادم . چون روز بعد شد نوشته را مهر شده دريافت كردم . آن را گشودم و خواندم ، در پايين نامه نوشته بود : « بسم اللّه الرّحمن الرّحيم . اى ابا ابراهيم ، از پدران تو شعيب و صالح‌اند و از فرزندانت محمد و على و فلان و فلان . » « 1 » ( 1 )

9 . ابراهيم بن شعيب عقرقوفى

شيخ طوسى او را از اصحاب امام رضا عليه السلام دانسته و شيخ مامقانى گفته است : او نزد ما مجهول الحال است ، و العلم عند اللّه . « 2 » ( 2 )

10 . ابراهيم بن صالح

شيخ طوسى در رجالش بدون لقب و توصيف ، او را از اصحاب امام رضا عليه السلام شمرده است . نجاشى گفته است : ابراهيم بن صالح انماطى اسدى ثقه است و از ابى الحسن عليه السلام روايت كرده . او كتابى داشته است كه عده‌اى از آن روايت كرده‌اند .
هامش
( 1 ) رجال كشى . ( 2 ) تنقيح المقال .