مذكور شد .
و قسم ديگر : آن است كه اخلال به آن موجب اخلال به امتثال نيست مثل أذان و اقامه و بعضى أدعيه ثابته قبل از دخول در نماز .
و قسم أول منقسم مىشود بر دو قسم : يك قسم آن است كه اخلال به آن ساهيا و عامدا موجب اخلال به امتثال است . و قسم ديگر : چنين نيست بلكه اخلال عامدا موجب اخلال به امتثال هست ، لكن اخلال به آن ساهيا چنين نيست .
بعد از اين مراحل مىگوييم : نماز منافيات چندى دارد ، يعنى امور چندى هست كه ارتكاب آنها در نماز موجب بطلان و اخلال به امتثال است ، مثل ضحك و اكل و شرب و تكلم و اشتغال به امور خارجه از نماز كه ماحي « 1 » صورت نماز بوده باشد ، و استدبار و عدم استقرار و نحو اينها .
بعد از آنكه اين مطالب دانسته شد عود مىكنيم به اصل مطلب مىگوييم :
تكليف به نماز ثابت است قطعا ، و اتيان به نماز به نحوى كه مخرج از عهده تكليف بوده باشد موقوف است به علم به آنچه مذكور شد از امور داخله و خارجه و غير اينها ، و تعلم مكلفين از خلاق آسمان و زمين غير ممكن است .
و همچنين دست حاجت جماعت عباد از تمسك به ذيل دامن ميمنت انتظام سعادت اقتران حجت اللَّه الرحمن عجل اللَّه تعالى فرجه قاصر ، و استفاده از آيات قرآنيه و آثار نبويه و أخبار أئمه عليهم السّلام و الثناء و التحية نسبت به هر فرد از افراد مكلفين غير مطلوب بلكه غير مقدور .
پس مفرى نيست مگر آنكه امور معتبره در نماز از قرارى كه مذكور شد أخذ شود از شخص عالم به آنها . پس أخذ مسائل نماز از شخص عالم به آن مسائل واجب و لا بد منه ، و عمل به مقتضاى آن لازم ، چنين عملى را عمل به مقتضاى تقليد مىگويند ، و اين شخص عالم مأخوذ منه را مجتهد مىنامند ، و اين
هامش
« 1 » ماحى : محو كنند ، زايل كننده ، نيست و نابود كننده .