از اعتقاد به واقع تفهيم آنها نمود به همان طريق كه من اعاده نمىكنم ، بلكه اكتفى مىكنم به اتيان ركعت باقيه .
در اين صورت حكم به صحت نماز امام صحيح ، و همچنين حكم به اصوبيت فعل امام از فعل آنها ، لكن حمل كردن آن را بر اين كه امام جاهل بوده است از حقيقت حال بى جا است ، چه شود كه امام واقف به مسأله بود ، لهذا به مقتضاى اعتقاد خود عمل نمود ، و لكن چون كه از فعل امام چيزى كه مظهر آن باشد كه مأمومين اعتماد به آن توانند نمود نبود ، و مأمومين خود هم عالم به حكم مسأله نبودند لهذا استيناف « 1 » نماز نمودند .
و عرض كردند واقعه را خدمت معصوم عليه السّلام بعد از آن كه شرافت خدمت ايشان را درك نمود ، چه شود به جهت زيادتى اطمينان خود بوده كه اشتباه نكرده بوده است ، يا به جهت اعتماد مامومين ، البته بايد چنين بوده باشد ، چه اگر فرض كنيم امام نيز مثل مأمومين جاهل « 2 » بود ، چگونه ممكن بود كه قصد امتثال تواند نمود ، چه مشخص است قصد امتثال ممكن نيست ، مگر به اعتقاد تحقق امر ، و اعتقاد تحقق امر يا شك در اصل عمل از جمله محالات است .
پس اعتماد به اين حديث در اثبات مطلب مسطور بسيار ضعيف و واهى است .
و أما جواب از حديث رابع ، يعنى حديث مشتمل بر صحت حج كسى كه مرور به مشعر كرده باشد با جهل به وجوب وقوف در آن ، پس آن نيز ظاهر بلكه أظهر از سابق است .
هامش
« 1 » استيناف : از نو گرفتن ، از سر گرفتن ، دوباره آغاز كردن امرى .
« 2 » اصل الكلام فيما اذا اعتقد العامل صحة عمله من غير طريقة الاجتهاد و التقليد ، لا فيما اذا عمل مع الشك ، هذا مضافا الى امكان بناء العمل على مؤدى الظن فلاحظ ا س د .