نباشد و به حجر متعين بوده باشد .
بلى ظاهر حديث مذكور اين است كه شيوعى داشته استنجاء به أحجار و عادت به آن مطرد شده بود ، دور نيست كه شيوع و اطراد عادت بر آن به جهت ندرت آب در مدينه متبركه در آن زمان بوده .
بلكه مىگوييم : دلالت حديث بر شيوع و اطراد استنجاء به أحجار به عنوان اطلاق مسلم نيست ، نظر به عبارت حديث كه فرموده « لانهم كانوا يأكلون البسر ، و كانوا يبعرون بعرا » يعنى استمرار عادت آنها به اين كه در مقام استنجاء - استنجاء به أحجار مىكردند به جهت اين بود كه چيزى كه دفع مىشد از آنها در مقام تغوط مثل پشكل بود در يبوست ، در اين صورت حاجت به آب نبود ، و آب هم ندرت داشت ، لهذا عادت مطرد بود در استنجاء به أحجار .
و اگر كسى بگويد اگر استنجاء به احجار متعين نمىبود و آن شخص معتقد انحصار در احجار نمىبود ، پس تشويش و اضطراب او در أوان صدور أمر از فخر كاينات صلَّى اللَّه عليه و آله به احضار به چه سبب بود ؟
ممكن است جواب گفته شود : چون كه عادت مطرد شده بود در استنجاء به احجار به جهت ندرت آب ، و اين شخص عدول از عادت كرده بود به اين جهت اضطرابى به جهت او همرسيد در اين وقت .
بر فرض غمض عين از اين و تسليم بعد از اين كه اضطراب به جهت اين بوده باشد مىگوييم : استبعادى كه اول ذكر كرديم به مراتب زايد بر اين مىباشد .
و اما نزول آيه شريفه در مدح اين عمل پس ممكن است به جهت اختيار اولى بوده باشد ، و نظر به آنكه استنجاء به آب اولى است از اقتصار به استنجاء به احجار ، مرجح ديگر از براى آنچه مذكور شد كه نبايست در آن وقت استنجاء منحصر باشد در احجار فرض تجاوز نجاست است از اطراف مخرج
تحفة الأبرار الملتقط من آثار الأئمة الأطهار ( فارسي ) — صفحة 94
مساهمون: سيد مهدى رجائى
ص٩٤