تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى ) — صفحة 97

مساهمون:

ص٩٧
البته رسيدن يوسف به عزيزى مصر ، نه به سبب آسيايى و بيابان‌زى بودن وى ، بلكه به دليل توانايى او در دانش خواب‌گزارى و نيز پيامبرى او بود . 4 . كارمزد نامه‌هايى از آن روزگار به دست آمده است كه نام سران و رئيسانى چون « يعقوب حر » و « عنات حر » در آنها ديده مىشود ، و معنى واژهء « حر » در اين تركيب‌ها هر چه باشد ، اين را مىدانيم كه « عنات » نام خداى نامور ساميان است ، نيز بسيار دشوار است پذيرش ديدگاه كسانى كه گفته‌اند ياد پدر [ مقدس يهوديان ] ، يعقوب در پرتو نام ديگرى جاودان مانده است « 1 » - به هر روى به دست آمدن اين گونه نام‌ها ، مورخ امريكايى « جيمز هنرى برستد » را واداشته است تا بگويد : از اين نام‌ها برمىآيد كه چه بسا يعقوب ، پيشواى اسرائيليان در آن روزگاران تاريك ، زمينه‌اى يافته تا در سرزمين نيل به پست و پايگاه و سلطه و سالارى نيز برسد . چيزى كه با انديشهء آمدن اسرائيليان در آن روزگاران به مصر ، هم‌خوانى و سازگارى دارد . 5 . اين ديدگاه « حبيب سعيد » كه آمدن اسرائيليان به مصر بايد در روزگار هيكسوسيان باشد ، زيرا اسرائيليان كه بيگانگى مهاجر بودند ، تنها در چنان روزگار آشفته‌اى مىتوانستند از مصريان ، روى خوشى ببينند و به سرزمين آنان درآيند . 6 . ديدگاه برخى از پژوهشگران كه هيكسوسيان را از تبار ساميان شمال غربى شبه جزيرهء عربستان مىدانند ، كه بر پايهء اين ديدگاه هيكسوسيان ، خويشان عبرانيان بوده‌اند و همين خويشى زمينه شده تا هم يوسف عبرانى بتواند به مركز قدرت در دربار مصر راه يابد و در آنجا به پايگاه بلندى برسد « 2 » و هم پدر و برادرانش از هيكسوسيان سامى روى خوش بينند و اجازه يابند در « جوشن » ماندگار شوند . « 3 » 7 . اين ديدگاه گروهى از پژوهشگران كه ورود اسرائيليان به مصر را در روزگار هيكسوسيان مىدانند . كه بر اين اساس ، تا زما بيرون راندن ايشان توسط رامسس دوم يا پسرش ، ماندگارى آنها در مصر ، چهار سده را در برمىگيرد ! 8 . با اين ديدگاه « فلندرز پترى » كه گفته است بر پايهء عنوان و لقبى بابلى كه يوسف داشته است ، يعنى عنوان
Abrek
كه همان
Abarakhu
است - يكى از پنج افسر و كاردار بزرگ
هامش
( 1 ) .A . Gardiner , Egypt of th pharaohs , p .157 . ( 2 ) .I . Epotein , Judaism، 1970 ،p .15 . ( 3 ) .C . Both , op - cit , p .4 .
بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى ) — صفحة 97 | محمد بيومي مهران / سيد محمد راستگو