كه : عايشه منم ، تو كيستى ؟ وچرا مرا بد نام مىكنى ، من هرگز منع نمىنمايم . معلوم شد كه به اذاعه واشاعه اين خبر رضامند بود ، پس چنان باشد كه خود مرتكب اين امر گشته .
اما آنچه گفته : حال آنكه عايشه خود روايت حديث ( نحن معاشر الأنبياء لا نرث ولا نورث ) نموده .
پس مردود است به چند وجه :
أول : آنكه اثبات بايد كرد كه كدام عالم شيعه نسبت دعوى ميراث به سوى عايشه نموده ؟
وشعر ابن عباس دلالت بر اين معنا ندارد ، بلكه مفاد آن جز اين نيست كه :
از روى وراثت تو را تِسع ثُمن مىرسد ، وتو در تمام آن طمع دارى ، وبه غصب ( 1 ) آن را گرفتن مىخواهى .
در اين كلام نصّ نيست بر اينكه عايشه به دعوى ميراث تمام حجره گرفتن مىخواست ، بلكه به هر جهت كه مىخواست جايز نبود .
دوم : آنكه اگر عايشه هم اين حديث را روايت كرده ، ادعاى أهل سنت تفرّد أبى بكر را به اين حديث - كه سابقاً منقول شد - چه قسم راست آيد ؟
هامش
1 . در [ الف ] اشتباهاً : ( غضب ) آمده است .