قوله : هرگاه صدور قتل طلحه وزبير . . . إلى آخر .
أقول : صدور قتل طلحه وزبير به پاداش مثل همين افعال واقع شده ، چنانچه جناب أمير ( عليه السلام ) ارشاد نموده .
وهم ايشان ابتدأ به قتال كردند ، مدافعتشان واجب بود .
وصدور اين افعال از عايشه در پاداش كدام امر بود كه أو را بر قتل جناب أمير ( عليه السلام ) اينها را قياس مىكند ؟ !
قوله : صدور اين امر چرا مخلّ اعتقاد ايشان باشد ؟
أقول : واقعي اعتقاد أهل سنت مثل وضوى بي بي تميز است كه با وجود صدور نواقض كثيره خللى ‹ 260 › در آن پيدا نمىشود ! ( 1 )
هامش
1 . اشاره است به كلام شيخ بهايى در كتاب نان وحلوا :
حكاية على سبيل التمثيل :بود در شهر هرى بيوه زنى * كهنه رندى حيله سازى پرفنى
نام أو بي بي تميز خالدار * در نمازش بود رغبت بيشمار
با وضوى صبح خفتن مىگزارد * نامرادان را بسى دادى مراد
كم نشد هرگز دواتش از قلم * بر مراد هر كسى مىزد رقم
در مهم سازى أوباش ورنود * دائماً طاحونه اش در چرخ بود
از ته هر كس كه برجستى به ناز * مىشدى في الحال مشغول نماز
هر كه آمد بر من كن دعا * أو به جاى دست بر مىداشت پا
بابها مفتوحة للداخلين * رجلها مرفوعة للفاعلين
گفت با أو رندكى كاى نيك زن * حيرتى دارم در اين كار تو من
زين جنايتهاى پى در پى كه هست * هيچ نايد در وضوى تو شكست
نيت وآداب اين محكم وضو * يك ره از روى كرم با من بگو
اين وضو از سنگ ورو محكم تر است * اين وضو نبود سد إسكندر است ( كليات آثار واشعارفارسي شيخ بهائى ، نان وحلوا : 165 - 166 ) .