مسلمان نبوده است . همچنين سخن از خالد بن وليد به عنوان نايب استاندار در اين نامه ، نادرست است ؛ زيرا خالد بن وليد نيز در اين تاريخ ، اسلام نياورده بوده است . در نوشته ادّعا شده كه ماه ذى القعده ، دو ماه پيش از زمان هجرت پيامبر ( ص ) بوده است ؛ بنابراين ، زمان هجرت پيامبر ( ص ) ، محرّم خواهد بود ، نه ربيع الاول . نيز لغزشهاى ديگرى كه در متن نوشته ، به چشم مىخورد ) .
مقابله كنيد : القضاء فى الإسلام ، محمّد ضياء الرّحمن اعظمى در مجلّهء « رابطة العالم الإسلامىّ » ، مكّه ، شمارهء محرّم سال 1398 ه .
بنگريد : پ 59 / الف پيشتر .
( 1 ) در المطالب العالية ابن حجر ش 2119 آمده كه جارود ( 1 ) ، اين نسخه را - كه همان نسخهء فرمان پيامبر به علاء بن حضرمى است - زمانى كه پيامبر ( ص ) او را به بحرين گسيل كرده بود از او گرفته بوده است .
به نام خداوند بخشايندهء بخشايشگر
اين ، نوشتهء محمّد بن عبد اللّه ( ص ) پيامبر أمّى قرشىّ هاشمى ، فرستادهء خدا و پيامبر او بر همهء خلق خدا ، به علاء بن حضرمى و همهء مسلمانان همراه او است ؛ پيمانى كه با شما مسلمانان مىبندم .
اى مسلمانان ، تا مىتوانيد از نافرمانى خدا بپرهيزيد . من علاء بن حضرمى را به سوى شما فرستادم ؛ به او دستور دادهام كه از نافرمانى خداوند يگانهء بىانباز ، بپرهيزد ، با شما نرمخو باشد و رفتارى نيكو و درست در پيش گيرد . با شما و با همهء كسانى كه به آنان بر مىخورد ، برابر فرمان خداوند توانا و شكوهمند ، كه در قرآن آمده است ، به دادگرى رفتار كند . به شما دستور مىدهم در صورتى كه او برابر فرمان من پيش رود ، ( بيت المال را ) دادگرانه تقسيم كند و براى مردم دلسوزى كند ، سخنان او را بشنويد ، از او فرمان بريد و به شايستگى ، او را يارى دهيد . زيرا من به گردن شما ، حقّ فرمانبردارى بزرگى دارم كه شما نمىتوانيد به اندازهء عظمت آن ، پى بريد . سخن نمىتواند عمق حقّ عظمت خدا و حق پيامبر او را بيان كند . همچنان كه خدا و پيامبر او بر گردن همهء مردم به ويژه بر گردن شما مسلمانان ، حقّ فرمانبردارى بىچون و چرا و حقّ استوارى بر پيمان دارند ، همچنين مسلمانان نيز بر گردن فرمانروايان خود ، حقّ لازم و حق پيروى ( از فرمان خدا ) دارند .
خداوند از كسانى كه به فرمانبردارى روى آورند و حقّ شايستگان اطاعت و حقّ فرمانروايان را بزرگ دارند ، خشنود خواهد بود . زيرا از راه اطاعت مىتوان به هرگونه نيكى مورد انتظار ، دست يافت و از هر ناپسندى كه از آن پرهيز بايد كرد ، رست .
من خدا را بر كسى كه او را به سرپرستى كارى از مسلمانان - كم يا بسيار - گماردهام ، گواه مىگيرم كه اگر ميان مسلمانان به داد رفتار نكند ، در خور اطاعت نيست ؛ از كارى كه به او سپردهام ، بر كنار و معزول است . ( در اين صورت ) ، من ، ذمّه و پيمان مسلمانان همراه او را ( نسبت به او ) ،
مجموعة الوثائق السياسية للعهد النبوي و الخلافة الراشدة ( نامه ها و پيمانهاى سياسى حضرت محمد ( ص ) و اسناد صدر اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 642
مساهمون: محمد حميد الله
ص٦٤٢