سوگند به خدا اگر آهنگ خود را كه من از آن آگاه گشتهام به انجام رسانى ، با دشمن پيكارگر خود آشتى مىكنم و در پيشاپيش سپاه وى ، به كارزار تو مىآيم و قسطنطنيهء بخارآگين را بسان زغالى ، سياه مىگردانم ؛ و تو را چون زردكى كه از زمين بيرون كشند ، از تخت پادشاهى بيرون مىكشم و مانند مزدورى ، به خوك چرانى وادارت مىسازم .
در روايت ابن كثير آمده است :
« اى ملعون ! سوگند به خدا اگر اين انديشه را رها نكنى و به كشور خود بازنگردى ، براى پيكار با تو ، با پسر عمّ خود آشتى مىكنم و تو را از همهء خاك كشورت بيرون مىرانم ؛ و زمين را با همهء فراخى آن ، بر تو تنگ مىگردانم » . ( وى افزوده است كه اين نامه ، پيش از رويداد حكميت ، نوشته شده است ) .
( 1 )
374 نامهء على بن ابى طالب ( ع ) دربارهء خريدن كنيزكى كه داراى شوهر بود
سنن سعيد بن منصور ، بخش دوم ، ش 1950 .
مرّة بن شراحيل ، صاحب السليحين ، كنيزكى را نزد على ( ر . ض ) فرستاد . على از كنيزك پرسيد : آيا شوهر دارى ؟ گفت : آرى . على وى را بازگردانيد و به مرّه نوشت :
من پى بردم كه هديّهء تو داراى شوهر است .
پس مرّه ، كابين وى را از شوهرش به پانصد درهم خريد و او را روانه ساخت ؛ و على نيز او را پذيرفت .