( 1 )
353 / 15 نامهء عمر در پاسخ نامهء پيشين ابو عبيده
الأزدى ( دو نسخهء خطّى پاريس ) ورق 41 / الف - 41 / ب ( 74 / ب ) .
هنگامى كه نامهء ابو عبيده به دست عمر رسيد ، پاسخ آن را به وى نوشت :
امّا بعد ، نامهء تو به دست من رسيد . تو در آن به من دستور داده بودى تا در برابر آن مقدار از زمين كه خداوند به ما بازگردانيد و دژها را بر ما گشود و ما را در آن سرزمين نيرومند گردانيد ؛ و بر ما و شما نعمت بخشيد و نيز ما را به گونهاى نيكو آزمود ، او را سپاس گويم . از اين رو ، سپاس بسيار و بىپايان و بىشمار ويژهء خداست . در نامه ياد كرده بودى كه سواران را به سرزمينى فرستادهاى كه پادشاه روميان و سپاهيانشان در آنجا هستند . چنين مكن . در پى سوارانت بفرست و آنان را به خود بپيوند و درنگ كن تا امسال بگذرد و ما بينديشيم و از خداى بزرگ بس گرامى ، در همهء كارهايمان يارى بخواهيم . و السّلام .
( 2 )
353 / 16 نامهء ابو عبيده به ميسره در ناحيهء حلب
الأزدى ( دو نسخهء خطّى پاريس ) ورق 41 / ب ( 74 / ب ) .
ابو عبيده ، ميسرة بن مسروق را به ناحيهء حلب گسيل كرده بود . وى فرستاده و پيكى را همراه با نامهاى ، به سوى او روانه كرد :
امّا بعد ، زمانى كه فرستادهء من تو را ديدار كند ، با وى بازگرد و آنچه را كه از بهر آنت فرستاده بودم ، رها كن تا بينديشيم و در آنچه كه خليفهء ما فرمان مىدهد بنگريم . درود بر تو .