( 1 )
( 287 / 2 - 3 ) نامهنگارى اسامة بن زيد ، با أبو بكر
تاريخ خليفة بن خيّاط ص 78 - 79 .
از عروه روايت است كه پيامبر خدا ( ص ) در آن بيمارى كه با آن از اين جهان رفت ، گفت : سپاه اسامه را روانه سازيد . پيامبر اسلام درگذشت و در اين هنگام ، أسامه در جرف بود . وى به أبو بكر نوشت :
به راستى كه بزرگترين رويداد ، پديد آمده است و مىبينم كه تازيان به زودى راه كفر ، در پيش مىگيرند ؛ در صورتى كه بزرگان صحابهء پيامبر خدا ، همراه مناند . چنانچه صلاح در ماندن ماست ، بمانيم .
أبو بكر ، در پاسخ وى نوشت :
من ، بر آن نيستم كه نخستين كار را با ناديده گرفتن فرمان پيمبر ، آغاز كنم . به راستى مرا خوشتر است كه پرندگان ، گوشت تنم را بربايند ، تا بدين كار دست يازم . ولى چنانچه درست مىدانى ، به عمر رخصت ده تا در اينجا بماند . پس اسامه به او اجازهء ماندن داد ( 1 ) .
1 . بنگريد : المغازى ، واقدى 2 / 1121 - 1122 . - م .
( 2 )
( 287 / 4 ) نامهء أبو بكر ، به اهل حفاش ( در يمن )
الأكوع الحوالى ص 163 ( وى به فتوح البلدان ، بلاذرى ، ارجاع داده است ) .
اهل حفاش ، نامهاى از أبو بكر صدّيق كه بر پارهاى پوست ، نوشته شده بود ، بيرون آوردند . وى در آن نامه به ايشان دستور داده بود كه زكات « ورس » ( 1 ) ( اسپرك ) را بپردازند .
متن نامه در دست نيست .