( 1 )
225 براى السّعير بن عدّاء ( پسر عدّاء ياد شده ؟ ) يا عدّاء بن خالد
ابن سعد ، ج 1 / 2 ص 32 ( ش 55 ) .
مقابله كنيد : ابن سعد 7 / 1 ص 35 ؛ اسد الغابه 2 / 318 ( او گفته است : ابن منده و ابو نعيم ، نيز آن را آوردهاند ) . بحن 5 / 30 ؛ بح ش 5089 ؛ عمخ ش 36 - 37 ؛ معجم الصحابة ، ابن قانع ( خطّى ، ورق 132 / الف .
از محمّد فرستاده خدا به السّعير بن عدّاء :
من الرّحيح را در اختيار تو نهادم ( 1 ) ؛ و استفاده از آنجا را در صورتى كه مازاد بر نياز رهگذران ( 2 ) ( بنى سبيل ) باشد ، براى تو قرار دادم .
1 . متن « أخفرتك » إخفار : يعنى كسى را خفير و نگهبان ديگرى ساختن ( لسان « خفر » ) . در اينجا معنى عبارت ، اين است : كه الرّحيح را به تو سپردم كه از آن نگهدارى كنى و از فراوردهء آن ، بهرهمند گردى . - م .
2 . بنگريد : پيمان ( 210 / الف ) پانوشت شمارهء 1 . - م .
( 2 )
226 براى رقّاد بن ربيعه ( از هوازن )
ابن سعد ، ج 1 / 2 ص 46 ( ش 88 ) .
رقّاد بن عمرو بن ربيعة بن جعدة بن كعب ، نزد پيامبر ( ص ) آمد و پيامبر خدا در فلج ( 1 ) ، زمينى كشاورزى به وى داد و فرمانى نيز براى وى نوشت و آن فرمان در دست خاندان اوست .
متن اين نامه ، به دست نيامده است .
1 . فلج : به فتح « ف » و « ل » ، سرزمينى است وسيع در يمامه ، از آن بنى جعده و قشير و كعب بن ربيعه ( ياقوت 3 / 908 ) . - م .