المغول ، فقال : هو من سلاح الحبشة ، فلمّا قتل عمر وجدوا ذاك المغول في يد أبو لؤلؤة ، وبه ضرب عمر ، فلمّا رجعوا عن دفن عمر عاد عبيد الله إلى دار الهرمزان بالسيف فقتله ; لأنه كان يتّهمه بالمشاركة في القتل . . هذا ما كان من أمر قتل هرمزان على ما ذكره أرباب الصحاح والتواريخ ( 1 ) .
اما آنچه گفته : پس در آمر بودن هرمزان شكى نمانده .
پس جوابش آنكه : امر نمودن هرمزان به قتل عمر هرگز به ثبوت شرعي نرسيده ، واز توهم پسران أبو بكر وعمر ، ثبوت شرعي متحقق نمىتواند شد .
اما آنچه گفته : لهذا به حضور صحابه چنين قرار يافت . . . إلى قوله : چون خنجر آوردند هر همه ديدند كه مطابق آن صفت بود .
پس از اين بيان معلوم شد كه عبد الرحمن وديگر صحابه شهادت آمر بودن هرمزان به قتل عمر على وجهها نزد عثمان نداده بودند ، ويا ايشان را صحابه وعثمان قابل قبول شهادت نمىدانستند ، ورنة ثبوت آمر بودن هرمزان را بر مطابق بودن صفت خنجر به آنچه شاهدان ظاهر كردند ، چرا معلق مىكردند ؟ !
واين هم ظاهر مىشود كه نزد عثمان آمر بودن هرمزان أصلا به وجه
هامش
1 . نقله الشيخ المظفر في دلائل الصدق 3 / 309 عن ابطال الباطل .