في المجلس الأول ، وأنه حضر في [ المجلس ] ( 1 ) الثاني ، فلعلّ إسقاط الحدّ كان لهذا ( 2 ) .
سبحان الله ! زهى ديانت وزهى ( 3 ) امانت كه به أدنى غرض باطل در نقل عبارت مثل چنين كتاب مشهور وشايع ، تحريف وخيانت مىنمايد !
وقطع نظر از ديانت ، كمال فراست أو هم از اينجا ظاهر مىشود ، چه اگر بعدِ ارتكاب اين خيانت ، تخليص عمر از طعن ممكن مىشد ، چندان جاى عجب نبود ، ليكن مزيد تحير اين است كه اين خيانت هم أصلا فائده به أو نرسانيد ، چه بديهي است كه تفرّق شهود در اداى شهادت ، دافع طعن از عمر نمىتواند شد كه : أو تفرّق شهود را - حسب روايت تفرّق - قادح در ثبوت حدّ زنا نمىدانست ، كما بيّن .
وعوداً على بدء ‹ 684 › باز بر سر سخن مىرويم وجواب اين شبهه جديده حديدية را كه مخاطب هم دست به آن زده به تفصيل تمام مىنگاريم ، پس مخفى نماند كه :
أولا : از عبارت " تاريخ طبري " ظاهر است كه شهود زناى مغيره متفرق نبودند ، بلكه همه يك جا بودند ، چه در عبارت طبري - كما سمعت آنفاً - مذكور است :
هامش
1 . الزيادة من شرح ابن أبي الحديد .
2 . حاشية تحفه اثناعشريه : 589 ، وانظر شرح ابن أبي الحديد 12 / 243 .
3 . در [ الف ] كلمه ( زهى ) خوانا نيست .