[ طعن ديگر : عدم تعزير عمر مغيره را ]
ومخفى نماند كه اگر - بالفرض - امتناع زياد از اداى شهادت زنا به تلقين عمر هم واقع نشد ، باز هم چونكه زياد بر مقدمات زنا شهادت داده ، تعزير مغيره بنابر اين هم لازم بود .
اما شهادت زياد بر مقدمات زنا ، پس خود از ما سبق ظاهر است كه حسب شهادت زياد ، مغيره برهنه شده ودر [ ميان ] هر دو پاى أم جميل فتاده ، وخُصيتين أو به سوى رانهاى أم جميل آمد ورفت كرده ، وصداى بلند وآواز جماع به سماع زياد رسيده .
وكابلى گفته كه :
شاهد رابع گفت كه : من ديدم مجلسي ونفسي سريع ومتتابع نفس ، وديدم مغيره را مستبطن آن زن ( 1 ) .
وسناءالله گفته كه ،
شاهد چهارم از نشستن براي جماع وديگر مقدمات جماع شهادت داد ( 2 ) .
ودر عبارت ابن خلّكان مذكور است كه زياد گفت كه :
هامش
1 . الصواقع ، ورق : 265 .
2 . سيف مسلول : 314 - 315 ( ترجمه اردو ) .