پس اين وجوه عديده براي تكذيب أو در ادعاى حصر علم وقصد واراده به ذات بارى تعالى كه آنجا واينجا جسارت بر آن كرده كافى ووافى است .
وچنانچه در همان طعن مكذبات عديده براي اين دعواي خود ياد كرده ، همچنان در اين طعن تكذيب خود در اين دعوى آغاز نهاده ; زيرا كه آنفاً از مشايخ واسلاف ثقات خود نقل كرده است كه :
مغيرة بن شعبه أمير بصره بود ، ومردم بصره با أو بد بودند ومىخواستند كه أو را عزل كنند . ( 1 ) انتهى .
وظاهر است كه ادعاى اين معنا - كه أهل بصره مىخواستند كه مغيره را عزل كنند - عين ادعاى قصد واراده ايشان است .
سبحان الله ! خود به كذب وبهتان ادعاى قصد واراده أهل بصره مىنمايد ، وبر نسبت اراده قصد بعض أمور جليه - كه دلائل وقرائن آن ظاهر است - به خليفه ثاني انكار بليغ دارد !
ونيز كذب مخاطب در اين دعواي مكرر وحرف مزوّر از ديگر كلمات وجزافات أو نيز ظاهر وواضح است ، مگر نمىبينى كه مخاطب به جواب طعن قرطاس گفته :
هامش
1 . تحفه اثنا عشريه : 297 .