ننمايد ، حاكم را نمىرسد كه از أو به جبر واكراه اداى شهادت بر ضرر مدعى عليه طلب كند در هيچ مذهب وهيچ شريعت .
وبالفرض اگر اين كلام مقولة عمر باشد ، پس از قبيل فراست عمرى است كه بارها به فراست چيزى دريافته مىگفت كه چنين است ، ومطابق آن واقع مىشد .
از كجا ثابت شود كه به حضور شاهدِ شهادت گفت ، وأو را شنوانيد ؟
وباز هم اراده آنكه شاهد از شهادت ممتنع شود در دل داشت ، به چه دليل ثابت توان نمود ؟ واراده از افعال قلوب است ، واطلاع [ بر ] ( 1 ) قلوب واطلاع بر افعال قلوب خاصه خداست .
جواب ديگر آنكه : اگر تعطيل حدّ - بالفرض - از عمر واقع شده باشد ، موافق فعل معصوم خواهد بود ، وهر فعلى كه موافق فعل معصوم باشد ، طعن كردن بر آن ، بر فعل معصوم طعن كردن است ، وآنچه از توجيه در فعل معصوم تلاش كرده باشند ، در اينجا هم بكار برند ، روى محمد بن بابويه - في الفقيه - :
ان رجلا جاء إلى أمير المؤمنين ( عليه السلام ) وأقرّ بالسرقة - إقراراً يقطع به اليد - فلم يقطع يده ( 2 ) .
هامش
1 . زيادة از مصدر .
2 . تحفه اثنا عشريه : 297 - 298 .