تخطي إلى المحتوى الرئيسي

القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى ) — صفحة 572

مساهمون:

ص٥٧٢
فَوَ رَبِّكَ
پس به حق پروردگار تو
لَنَسْئَلَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ
كه هرآئينه همه ايشان را سؤال خواهيم كرد
عَمَّا كانُوا يَعْمَلُونَ
از آنچه بودند كه عمل مىكردند از تقسيم و تكذيب نقلست كه حضرت رسالت‌پناه ص بعد از بعث مردم را به خفيه دعوت مىفرمودند تا سه سال بگذشت جبرئيل ع آمد و آيت آورد كه
فَاصْدَعْ
پس آشكارا كن و به ظاهر قيام نماى
بِما تُؤْمَرُ
به‌آنچه ترا فرموده‌اند از اوامر و نواهى
وَ أَعْرِضْ
و روى بگردان
عَنِ الْمُشْرِكِينَ
از مشركان و التفات مكن بديشان آورده‌اند كه پنج تن از اشراف قريش در ايذا و آزار سيّد عالم عليه السلام بسيار كوشيدندى و هرجا كه وى را ديدندى به فسوس و استهزاء پيش آمدندى روزى آن حضرت صلى اللّه عليه و سلّم در مسجد الحرام نشسته بود با جبرئيل ع كه اين پنج تن درآمدند و بدستور معهود سخنان گفته بطواف حرم محترم مشغول شدند جبرئيل گفت يا رسول اللّه مرا فرموده‌اند كه شر ايشان را كفايت كنم پس اشارت كرد بساق وليد مغيره و به كف پاى عاص بن وائل و ببينى حارث بن قيس و به روى اسود بن عبد يغوث و به چشم اسود بن مطلب و هر پنج تن ايشان به اندك زمانى هلاك شدند وليد بدكان تيرتراشى بگذشت و پيكانى در دامن او آويخت از روى عظمت و كبر سر زير نكرد كه از جامه باز كند آن پيكان ساق وى را مجروح ساخت و رگ شريانى از ان بريده گشت و به دوزخ رفت و خارى در كف پاى عاص خليده و پايش ورم كرد و بدان بمرد و از بينى حارث خون و قيح روان شد و جان بداد و اسود بن يغوث روى خود را به خاك و خاشاك مىزد تا هلاك گشت و چشم اسود بن مطلب نابينا شد از غضب سر بر زمين زد تا جانش برآمد و اين آيت نازل شد كه
إِنَّا كَفَيْناكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ
به درستى كه ما كفايت كرديم از تو شر استهزاءكنندگان را
الَّذِينَ يَجْعَلُونَ
آنان كه مىسازند و شريك مىكنند
مَعَ اللَّهِ
با خداى به حق
إِلهاً آخَرَ
خداى ديگر بباطل
فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ
پس زود باشد كه بدانند عاقبت كار و ببينند مكافات كردار خود را
وَ لَقَدْ نَعْلَمُ
و به درستى كه ما مىدانيم
أَنَّكَ يَضِيقُ صَدْرُكَ
آنكه تنگ مىشود سينه تو
بِما يَقُولُونَ
به‌آنچه كافران مىگويند از شركت خداى و طعن قرآن و استهزاء به تو يعنى دشوار مىآيد ترا گفتار كفار
فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ
پس تسبيح كن تسبيحى مقترن به حمد پروردگار تو يعنى بگو سبحان اللّه و بحمده
وَ كُنْ مِنَ السَّاجِدِينَ
و باش از نمازگزارندگان صاحب كشف الاسرار فرمود كه ما از تنگدلى تو آگاهيم و از آنچه به تو مىرسد از غصّه بيگانگان خبر داريم تو بحضور دل به نماز درآيى كه ميدان مشاهده است و با مشاهده دوست بار بلا كشيدن آسان بود ، يكى از پيران طريقت گفته كه در بازار بغداد ديدم كه يكى را صد تازيانه زدند و آهى نكرد از وى پرسيدم كه اى جوان‌مرد چندين زخم خوردى و نناليدى گفت آرى شيخا معذورم دار كه معشوقم در برابر بود و مىديد كه مرا براى او مىزنند از نظاره وى بالم زخم شعور نداشتم بيت
تو تيغ مىزن و بگذار تا من بيدل * نظاره مىكنم آن چهره نگارين را
وَ اعْبُدْ رَبَّكَ
و پرستش كن پروردگار خود را
حَتَّى يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ
تا وقتى كه بيايد به تو مرگ مر او از يقين « موقن » به است چه موت هر مخلوقى متيقن باشد حاصل كلام آنكه مادامىكه زنده عبادت او را فرومگذار و دست از پرستش او باز مدار .