الَّذِينَ
آنانند كه از روى صدق
يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ
پيروى مىكنند فرستاده را كه صفت اوست
النَّبِيَّ الْأُمِّيَّ
پيغمبرى نانويسنده و ناخواننده و صفت آن حضرت ص بدين صفت تنبيهست بر آنكه كمال علم او با وجود اميّت يكى از معجزات او مىتواند بود فرد
نگار من كه بمكتب نرفت و خط ننوشت * به غمزه مسئلهآموز صد مدرس شد
و در بحر الحقائق فرموده كه عرب اصل و منشا را ام گويند چنانچه مكه را ام القرى گويند كه مبدأ و منشاء همه شهرها و ديهههاست و لوح محفوظ را ام الكتاب خوانند كه اصل همه كتب است پس حضرت رسالتپناه ص را باصل منسوب ساخته تا دانند كه اصل همه موجودات و اوّل همه مكوّنات اوست و نكتهء لولاك لما خلقت الافلاك مؤيّد اين معنيست بيت
تو اصل وجود آمدى از نخست * دگر هر چه موجود شد فرع تست
الَّذِي
آن پيغمبرى كه
يَجِدُونَهُ
مىيابند اسم و صفت او را
مَكْتُوباً
نوشته
عِنْدَهُمْ
نزديك ايشان
فِي التَّوْراةِ
در توريت آنجا كه مىگويد احمد الضحوك القتال يركب البعير و يلبس الشملة تا آخر
وَ الْإِنْجِيلِ
و در انجيل آنجا كه از قول عيسى مىفرمايد انى ذاهب الى ربى و ربكم و الفار قليطا جاء تا آخر
يَأْمُرُهُمْ
مىفرمايد اين پيغمبر امّى ايشان را كه پيروان اويند
بِالْمَعْرُوفِ
به نيكوئى كه توحيد است
وَ يَنْهاهُمْ
و باز مىدارد ايشان را
عَنِ الْمُنْكَرِ
از منكر كه شرك است و گفتهاند معروف مكارم اخلاق است يا صله رحم يا انصاف و منكر مساوى اخلاق است يا قطع رحم يا عدم انصاف
وَ يُحِلُّ لَهُمُ
و حلال مىگرداند بر ايشان
الطَّيِّباتِ
مطعومات پاكيزه را كه بر اهل جاهليّت حرام كرده بودند چون بحيره و سائبه و جز آن يا مستلذات محرمه بر يهود چون شحوم
وَ يُحَرِّمُ
و حرام مىسازد
عَلَيْهِمُ الْخَبائِثَ
بر ايشان خورشهاى پليد را چون مردار و خون و لحم خنزير يا مالهاى ناوجه را چون رشوت و ربوا
وَ يَضَعُ
و فرومىنهد يعنى تخفيف مىكند
عَنْهُمْ
از ايشان
إِصْرَهُمْ
بار گران ايشان را يعنى سبك مىگرداند بر امت خود اوضاع شرع را و گويند مراد آن چيزهاست كه در شريعت موسى ع بر بنى اسرائيل الزام كرده بودند چون قطع عضوى كه گناه ازو صادر شود و قطع آن مقدار از جامه كه نجاست به دو رسد و جز آن
وَ الْأَغْلالَ
و ديگر سبك مىكند و برمىدارد از ايشان غلها و بندها
الَّتِي
آنكه بوقت موسى ع
كانَتْ عَلَيْهِمْ
بود بر ايشان و آن قتل نفس بوده است در توبه و قصاص بىعفو و ديت و احراق غنيمت و غير آن
فَالَّذِينَ آمَنُوا بِهِ
پس آن كسانى كه بگرويدند بدين نبى امى از بنى اسرائيل
وَ عَزَّرُوهُ
و تعظيم كردند او را
وَ نَصَرُوهُ
و يارى دادند او را بر دشمنان
وَ اتَّبَعُوا
و پيروى كردند
النُّورَ الَّذِي
آن نورى را كه
أُنْزِلَ مَعَهُ
فروفرستادهاند با نبوت او و مراد قرآن است و گفتهاند لفظ مع دلالت بر بقاء قرآن مىكند يعنى فروفرستادهشده است و با او باقى خواهد بود بخلاف الواح كه بر موسى ع فرود آمده و اكثر آن را باز بر آسمان بردند و نكته در آنكه قرآن را نور گفت بهغايت روشنست چه امور دين و دنيا ازو مفصلست و هويدا
أُولئِكَ
آن گروه كه ايمان آوردند و تعظيم و نصرت و متابعت پيغمبر كردند
هُمُ الْمُفْلِحُونَ
ايشانند رستگاران از عذاب و فائز به رحمت و ثواب .