وَ لَمَّا رَجَعَ مُوسى
و آن هنگام كه بازگشت موسى از طور
إِلى قَوْمِهِ
بسوى قوم خود
غَضْبانَ
خشمگين
أَسِفاً
بهغايت اندوهناك يا جزعكننده آوردهاند كه موسى ع در محل رجعت ازين قصّه خبر يافت و اصح آنست كه حق سبحانه وى را اخبار كرده بود در طور و او خشمناك به اندوه تمام در ميان قوم آمده و از غايت غضب
قالَ
گفت
بِئْسَما خَلَفْتُمُونِي
بد نيابت كرديد از من
مِنْ بَعْدِي
از پس مفارقت من
أَ عَجِلْتُمْ
آيا تعجيل كرديد و پيشى گرفتيد به عبادت عجل
أَمْرَ رَبِّكُمْ
بر فرمان پروردگار خود و صبر نه كرديد تا من بيايم و حكم خدا بشما رسانم
وَ أَلْقَى الْأَلْواحَ
و بيفگند موسى لوحها را كه احكام الهى را بر ان نوشته بود و آن غضب نيز براى خدا بود در ينابيع آوردهاند كه الواح را نيفگند اما زود از دست بنهاد چنان كه كسى چيزى بيفگند و جمهور برانند كه الواح را بيفگند و شكسته شد و شش سبع و هر چه بر آن مكتوب بود به آسمان بردند و آن تفاصيل اشياء بود و يك سبع ماند كه هدى و رحمت بود پس موسى ع بعد از معاتبه با قوم الواح را القا كرد
وَ أَخَذَ
و بگرفت
بِرَأْسِ أَخِيهِ
موى سر برادر خود را يعنى هارون ع را
يَجُرُّهُ إِلَيْهِ
به طرف خود مىكشد او را بطريق معاتبت نه از روى اهانت گمان موسى ع آن بود كه هارون ع در منع ايشان تقصير فرموده
قالَ ابْنَ أُمَّ
گفت هارون ع كه اى پسر مادر من اگرچه ايشان برادر پدرى و مادرى بودند اما به جهت ترقيق قلب موسى ع مادر را ياد كرد پس گفت
إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِي
من تقصير نكردهام اما به درستى كه قوم تو مرا بيچاره ديدند و تنها يافته زبون گرفتند
وَ كادُوا يَقْتُلُونَنِي
و نزديك بودند كه مرا بكشند از بسيارى مبالغه من در منع ايشان
فَلا تُشْمِتْ
پس شادمان مگردان
بِيَ الْأَعْداءَ
به من دشمنان را و چنان مكن كه آرزوى ايشان حاصل شود از اهانت من
وَ لا تَجْعَلْنِي
و مدار مرا
مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ
با گروه ظالمان يعنى مرا در عدد گوسالهپرستان ميار
قالَ
گفت موسى ع بعد از استماع اين سخن
رَبِّ اغْفِرْ لِي
اى پروردگار من بيامرز مرا درين عمل كه با برادر بزرگتر كردم يا در آنكه الواح را بيفگندم
وَ لِأَخِي
و بيامرز برادر مرا اگر تقصيرى كرده باشد در منع ظلم
وَ أَدْخِلْنا
و درآر ما را
فِي رَحْمَتِكَ
در بخشايش خود و گفتهاند در پناه عصمت خود در دنيا و در رياض جنت خود در آخرت
وَ أَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ
و تو بهترين بخشايندگانى چه بخشش همه از اثر بخشايش تو است و بخشايش مجموع از نظر بخشش تو قطعه
تو بر اهل سخا انعام كردى * كه بر بيچارگان انعام كردند
بهر جا جوى از رحمت روانست * ز درياهاى جودت وام كردند
إِنَّ الَّذِينَ
به درستى كه آنان كه از روى جهالت
اتَّخَذُوا الْعِجْلَ
فرا گرفتند گوساله را به خداى
سَيَنالُهُمْ
زود باشد كه برسد .
ايشان را
غَضَبٌ
خشمى
مِنْ رَبِّهِمْ
از پروردگار ايشان و آن خشم همان بود كه حق تعالى امر فرمود كه مكشيد يكديگر را
وَ ذِلَّةٌ
و ديگر برسد ايشان را خوارى
فِي الْحَياةِ الدُّنْيا
در زندگانى دنيا كه آن جزيه است يا اجلا از ديار ايشان
وَ كَذلِكَ
و همچنين كه پاداش دادهايم گوسالهپرستان را
نَجْزِي الْمُفْتَرِينَ
جزا مىدهيم دروغگويان و مبتدعان را .