أمير ( عليه السلام ) هم بود ، واينها خلافت أبى بكر را باطل دانند ، اجماع متحقق نمىتواند شد ، پس اگر قبلِ تحقق اجماع ، اين جماعت اراده افساد خلافت أبى بكر كنند ، مستحق تعزير وتهديد نمىتوانند شد .
ومحتجب نماند كه از روايات سابقه به كمال وضوح ظاهر گرديده كه در اين جماعت جناب أمير ( عليه السلام ) هم داخل بوده ، ونيز از اين جماعت زبير وديگر أجلّه صحابه بودند ، وفاضل ناصب ، نصب وعداوت عترت طاهره نصب العين داشته ، واز اعتقاد به جلالت وعظمت وتبجيل وتعظيم صحابه - كه به كمال مباهات وافتخار ادعاى آن دارد - دست برداشته ، در اين مقام نهايت تهجين وتوهينِ اين جماعت كرده ، چند بار مرتكب كفر صريح وضلال قبيح گرديده :
أول : آنكه اين جماعت را لايق تهديد وتخويف وايذا واهانت دانسته .
دوم : آنكه نسبت جنايت به ايشان به كناية أبلغ من التصريح كرده .
سوم : آنكه ايشان را أصحاب فتنه وفساد گفته .
چهارم : آنكه به ادعاى مكدر وناخوش بودن حضرت فاطمه ( عليها السلام ) از نشست وبرخاست اين جماعت ، توهين ايشان كرده .
پنجم : آنكه حال اين جماعت را مماثل حال كساني كه جناب رسالت مآب ( صلى الله عليه وآله ) تهديد ايشان به جهت ترك نماز جماعت كرده ، ونزد جمهور أهل سنت ايشان منافقين بودند ، گردانيده .
ششم : آنكه ترك اقتداى امام به حق ، به ايشان منسوب ساخته .
تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي ) — صفحة 412
مساهمون: سيد محمد قلي موسوي نيشابوري كنتوري لكهنوي
ص٤١٢