اما عقلي ; پس نزد هر عاقل ظاهر است كه معناى رسول رساننده پيغام است ، وچون اضافه به خدا كرديم رساننده پيغامِ خدا معناى اين لفظ شد ، پس در ضمن رسالت همين قدر داخل است كه به سوى أو وحى آمده باشد ، وبه واسطه أو پيغامى از جانب خدا به ما برسد ، نه آنكه هر قول أو پيغام خدا باشد .
وآية : ( وَما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى * إِنْ هُوَ إِلاّ وَحْيٌ يُوحى ) ( 1 ) صريحْ خاص به قرآن است ، به دليل : ( عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوى ) ( 2 ) ، نه عام در جميع أقوال پيغمبر ، وپرروشن است كه هر كسى را پادشاهى يا أميري رسول خود كرده به جانب مُلكى بفرستد ، هرگز مردم آن ملك جميع أقوال آن رسول ( 3 ) را از جانب آن پادشاه وآن أمير نخواهند دانست .
واما نقلي ; پس براي آنكه اگر أقوال آن حضرت تمام وحى منزل من الله مىشد ، در قرآن مجيد چرا بر بعضي أقوال آن حضرت عتاب مىفرمود ، حال آنكه در جاها عتاب شديد نازل شده : ( عَفَا اللّهُ عَنْكَ لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ ) ( 4 ) ، وقوله تعالى : ( وَلا تَكُنْ لِلْخائِنِينَ خَصِيماً ) ( 5 ) ، ( وَاسْتَغْفِرِ اللّهَ إِنَّ اللّهَ كانَ غَفُوراً
هامش
1 . النجم ( 53 ) : 3 - 4 .
2 . النجم ( 53 ) : 5 .
3 . در [ الف ] اشتباهاً تحيت داشت .
4 . التوبة ( 9 ) : 43 .
5 . النساء ( 4 ) : 105 .